دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٠ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
عَلَيَّ مُتَعَمِّدا فَليَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ.
ثُمَّ استَقبَلَ القِبلَةَ ورَفَعَ يَدَيهِ وقالَ: اللّهُمَّ إنّي قَد أرشَدتُهُم، اللّهُمَّ إنّي قَد أخرَجتُ ما وَجَبَ عَلَيَّ إخراجُهُ مِن عُنُقي، اللّهُمَّ إنّي لم أدَعهُم في رَيبٍ ولا في شَكٍّ، اللّهُمَّ إنّي أدينُ بِالتَّقَرُّبِ إلَيكَ بِتَقديمِ عَلِيٍّ ٧ عَلَى الخَلقِ بَعدَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ ٦ كَما أمَرَنا بِهِ رَسولُكَ ٦.
قالَ: ثُمَّ افتَرَقنا فَلَم نَجتَمِع بَعدَ ذلِكَ حَتّى قُبِضَ المَأمونُ.
قالَ مُحَمَّدُ بنُ أحمَدَ بنِ يَحيَى بنِ عِمرانَ الأَشعَرِيُّ: وفي حَديثٍ آخَرَ:
قالَ: فَسَكَتَ القَومُ، فَقالَ لَهُم: لِمَ سَكَتُّم؟ قالوا: لا نَدري ما تَقولُ[١]. قالَ: تَكفيني هذِهِ الحُجَّةُ عَلَيكُم. ثُمَّ أمَرَ بِإِخراجِهِم.
قالَ: فَخَرَجنا مُتَحيِّرينَ خَجِلينَ. ثُمَّ نَظَرَ المَأمونُ إلَى الفَضلِ بنِ سَهلٍ فَقالَ: هذا أقصى ما عِندَ القَومِ، فَلا يَظُنَّ ظانٌّ أنَّ جَلالَتي مَنَعَتهُم مِنَ النَّقضِ عَلَيَّ.[٢]
٩/ ١٩
مُجاهِدُ بنُ جَبرٍ[٣]
٣٩٨٥. شواهد التنزيل عن مجاهد: إنَّ لِعَلِيٍّ ٧ سَبعينَ مَنقَبَةً ما كانَت لِأَحَدٍ مِن أصحابِ النِّبِيِّ ٦
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ ؛ ج٩ ؛ ص١٩١
دروغ بندد، جايگاهش در آتش باد».
آنگاه رو به قبله ايستاد و دستهايش را بلند كرد و گفت: پروردگارا! من آنان را راهنمايى كردم و آنچه كه بيانِ آن بر عهدهام واجب بود، بيان كردم. پروردگارا! آنان را در ترديد و شك، رها نكردم. پروردگارا! من اعتقاد دارم كه با پيشداشتِ على بر بندگان، پس از پيامبرت چنانچه پيامبرت به ما دستور داده است به تو تقرّب جُسته مىشود.
[راوى گفت:] آنگاه متفرّق شديم و تا زمانى كه مأمون درگذشت، جمع نشديم.
محمّد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى گفت كه در حديث ديگر، چنين است: جماعت، سكوت كردند. به آنان گفت: چرا سكوت كرديد؟
گفتند: نمىدانيم چه بگوييم.
گفت: همين حجّت بر شما براى من كافى است. آنگاه دستور داد تا آنان بيرون بروند.
[راوى گفت:] ما در حالت تحيّر و شرمسارى بيرون آمديم. آنگاه، مأمون به فضل بن سهل نگريست و گفت: اين، نهايتِ چيزى بود كه در پيش اينان بود و كسى نپندارد كه جلالت من، مانع از آن شد كه آنان به من پاسخ دهند.
٩/ ١٩
مجاهد بن جَبر[٤]
٣٩٨٥. شواهد التنزيل به نقل از مجاهد: على ٧ هفتاد منقبت داشت كه براى هيچ كدام از
[١] في بحار الأنوار:« نقول» وهو أظهر.
[٢] عيون أخبار الرضا ٧: ج ٢ ص ١٨٥ ح ٢، بحار الأنوار: ج ٤٩ ص ١٨٩ ح ٢ وراجع العقد الفريد: ج ٤ ص ٧٤.
[٣] مجاهد بن جبر، أبو الحجّاج المكّي القارئ، شيخ القرّاء والمفسّرين. سمع ابن عبّاس وابن عمر وعليّا ٧. قال: قرأت القرآن على ابن عبّاس مرّات. وقال خصيف: كان أعلمهم بالتفسير مجاهد. وقد وقع الاختلاف في سنة وفاته على أقوال بين ١٠٠ ه و ١٠٤ ه وكان مولده سنة ٢١ ه في خلافة عمر( راجع التاريخ الكبير: ج ٧ ص ٤١١ الرقم ١٨٠٥ وتهذيب التهذيب: ج ٥ ص ٣٥١ الرقم ٧٦٤٩ وسير أعلام النبلاء: ج ٤ ص ٤٤٩ الرقم ١٧٥ و تهذيب الكمال: ج ٢٧ ص ٢٣٣ و ٢٣٤ الرقم ٥٧٨٣).
[٤] مجاهد بن جبر، ابو الحجّاج مكّى، و در سال ٢١ ق، در زمان خلافت عمر به دنيا آمد. قارى و استاد قاريان و مفسّران بود. او از ابن عباس، ابن عمر و على ٧ قرائت را آموخت و گفته است: قرآن را چندين بار، نزد ابن عباس خواندم. خصيف گفته كه وى، داناترينِ آنان به تفسير بود و در سال درگذشتش، چند قول است كه بين ١٠٠ تا ١٠٤ ق، در نوسان است.( ر. ك: التاريخ الكبير: ج ٧ ص ٤١١ ش ١٨٠٥، تهذيب التهذيب: ج ٥ ص ٣٥١ ش ٧٦٤٩، سير أعلام النبلاء: ج ٤ ص ٤٤٩ ش ١٧٥، تهذيب الكمال: ج ٢٧ ص ٢٣٣ و ٢٣٤ ش ٥٧٨٣).