دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١ - ٩/ ٩ اعمش
نيرويى جز به سبب خداوند والامرتبه با عظمت نيست» و آنگاه افزود: اى سليمان! مىدانى نام من چيست؟
گفتم: آرى اى امير مؤمنان!
گفت: نامم چيست؟
گفتم: عبد اللّه طويل، پسر محمّد، پسر على، پسر عبد اللّه، پسر عباس، پسر عبد المطّلب.
گفت: درست گفتى. تو را به خدا و به خويشاوندى من با پيامبر خدا سوگند مىدهم كه به من بگو چه مقدار روايت از همه دينشناسان، درباره فضايل على نقل كردهاى و چهقدر است.
گفتم: اى امير مؤمنان! كم.
گفت: چهقدر؟
گفتم: ده هزار حديث و يا بيشتر.
گفت: اى سليمان! در فضايل على، دو حديث برايت نقل مىكنم كه همه حديثهايى را كه از دينشناسان روايت كردهاى، مىخورَد. اگر سوگند بخورى كه آن را براى هيچ كدام از شيعيان روايت نخواهى كرد، برايت نقل مىكنم.
گفتم: سوگند نمىخورم؛ ولى براى هيچ كدام از آنان نقل نخواهم كرد ....
گفت: اى سليمان! آيا در فضايل على، از اين دو حديث، شگفتتر شنيدهاى كه «دوستى با على، ايمان، و دشمنى با او نفاق است» و «على را جز مؤمن، دوست نمىدارد، و جز كافر، دشمن نمىدارد»؟
گفتم: اى امير مؤمنان! در امانم؟
گفت: در امانى.
گفتم: اى امير مؤمنان! درباره كسى كه آنان (اهل بيت :) را بكشد، چه مىگويى؟
گفت: ترديدى ندارم كه در آتش است.
گفتم: درباره كشتن فرزندان آنان و فرزندانِ فرزندان آنها چه مىگويى؟[١]
سرش را پايين انداخت و سپس گفت: اى سليمان! حكومت، عقيم است؛ امّا درباره فضايل على، هر چهقدر كه مىخواهى، حديث نقل كن.
گفتم: هر كس فرزندان او را بكشد، در آتش است.
عمرو بن عبيد گفت: درست گفتى اى سليمان! واى بر آن كه فرزند او را بكشد!
منصور گفت: من گواهى مىدهم كه كشنده در آتش است.
عمرو گفت: شيخ صادق (يعنى حسن بصرى)، از انس به من خبر داد كه: «هر كس فرزندان على را بكشد، بوى بهشت را نخواهد نيوشيد».
[١] اشاره به خود منصور است كه بسيارى از بنى هاشم را به شهادت رسانده بود.