دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩ - ٧/ ١٠ سوده همدانى
و على و حسين و گروه آنان را يارى ده
و هند و پسرش را نابود ساز.
اين امام، برادر پيامبر، محمّد ٦
و پرچم هدايت و مشعل ايمان است.
جان پناه او باش و در جلوى پرچمش
با شمشير برنده و نيزه، گامى به پيش رو»؟
زن گفت: آرى. انسانى چون من، از حق، روى گردان نمىشود و به دروغ، عذر نمىطلبد.
معاويه گفت: چه باعث شد كه چنين كردى؟
زن گفت: دوستى على و پيروى از حق.
گفت: سوگند به خدا، در تو اثرى از على نمىبينم.
زن گفت: تو را به خدا اى امير مؤمنان از بازگو كردن گذشته و يادآورى آنچه فراموش شده، درگذر.
معاويه گفت: مُحال است آنچه برادر تو انجام داد، فراموش شود! آنچه كه از برادر و خويشان تو ديدم، از هيچ كس نديدم.
زن گفت: دهانت راست گفت. برادرم نه پَستْ جايگاه بود و نه موقعيتش مخفى بود. سوگند به خدا، او مصداق سخن خِنّساء شاعر بود كه گفت:
راهجويان از صَخر پيروى مىكنند
گويى پرچمى است كه در نوك آن، آتشى افروخته شده است.
معاويه گفت: آرى، چنين بود.
زن گفت: سر رفت و دُم، بريده شد. سوگند به خدا اى امير مؤمنان كه از من و آنچه كه به خاطرش درخواست گذشت مىكنم، درگذر.
معاويه گفت: درگذشتم. نيازت چيست؟
زن گفت: تو اكنون، سَرور مردم شدهاى و كارهاى آنان را به دست گرفتهاى و خداوند، از كارهاى ما و از آنچه كه حقوق ما برگردن توست، از تو بازخواست خواهد كرد. همواره كسى به سوى ما مىآيد كه به عزّت تو، عليه ما اقدام مىكند و به سلطنت تو بر ما يورش مىبَرَد، و ما را چون خوشه مىچيند، و همچون گاو، ما را لگدكوب مىكند، خساست را بر ما تحميل مىكند و عزّت ما را مىگيرد. اين بُسْر بن ارطات، از سوى تو براى ما آمده است. مردان مرا كشته،