دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩ - ٧/ ٥ حصين بن منذر
گفت: اى امير المؤمنين! چنان بود و من اميدوارم كه پس از او (على ٧) تو براى ما جانشين او باشى.
يكى از اهل مجلس گفت: چهطور چنين باشد، در حالى كه او (امّ سنان) مىگفت:
هرگز نميرى اى ابوالحسين كه همواره
هادى و هدايت شده به حق، شناخته مىشوى.
برو. درود خدايت بر تو باد، تا هنگامى كه
بر بالاى شاخهها كبوترى مىخواند.
تو پس از محمّد ٦، جانشين او بودى
همان گونه كه او به ما درباره تو سفارش كرد، تو وفادار بودى.
امروزه، به هيچ كس پس از او براى جانشينى اميد نمىرود
هيهات كه پس از او كسى را آرزو كنيم!
امّ سنان گفت: اى امير المؤمنين! زبانى گويا و سخنى راست است. اگر آنچه كه گمان مىبريم، در تو تحقّق داشته باشد، كه بهره فراوان از آنِ توست. سوگند به خدا، جز اين افراد، هيچ كس دشمنىِ تو را در دل مسلمانان نگذاشتهاست. حرفهايشان را كنار بنِه و آنان را از خود، دور كن كه اگر چنين كنى، به خدا نزديك و محبوب مسلمانان مىشوى.
معاويه گفت: تو چنين سخنى مىگويى؟
امّ سنان گفت: سبحان اللّه! سوگند به خدا كه كسى چون تو را به باطل، مدح نمىكنند و به دروغ، نزدش عذر نمىآورند و تو خود، نظر ما را مىدانى و از آنچه درون دلمان است، آگاهى. سوگند به خدا، على از تو براى ما دوست داشتنىتر بود، و تو از ديگرى برايمان دوست داشتنىترى.
معاويه گفت: از چه كسى؟
امّ سنان گفت: از مروان بن حكم و سعيد بن عاص.
٧/ ٥
حُصَين بن مُنذر
٣٨٩٢. الإمامة والسياسة در ياد كردِ اختلاف ياران امام ٧ در ادامه دادن جنگ در صفّين: آنگاه، حصين بن مُنذر، كه از همه جوانتر بود، برخاست و گفت: