دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٩ - ٩/ ٩ اعمش
٩/ ٩
اعمَش[١]
٣٩٦٤. المناقب، ابن مغازلى به نقل از اعمش: منصور، كسى را بهدنبالم فرستاد. به پيامآورنده گفتم: امير مؤمنان، مرا براى چه مىخواهد؟
گفت: نمىدانم.
گفتم: به وى خبر بده كه مىآيم. با خود انديشيدم كه در اينوقت، براى كار خيرى مرا نخواستهاست. ممكن است درباره فضايل على بن ابى طالب ٧ از من بپرسد. اگر از فضايل او خبر دهم، مرا خواهد كشت. غسل كردم، كفنم را پوشيدم، حنوط كردم، وصيّتم را نوشتم و آنگاه نزدش رفتم.
در نزد او عمرو بن عُبَيد را يافتم. خداوند را به اين خاطر، سپاس گفتم و انديشيدم كه نزد وى، ياورى راستگو از يارىرسانان يافتهام. [منصور] به من گفت: اى سليمان! پيش آى.
پيش رفتم. وقتى نزديكش رسيدم، در حالى كه بوى حنوط از من مىآمد، رو به عمرو بن عبيد كردم تا با وى گفتگو كنم، كه منصور پرسيد: اى سليمان! اين چه بويى است؟ سوگند به خدا، يا راستش را مىگويى و يا تو را خواهم كشت.
گفتم: اى امير مؤمنان! فرستاده شما در دلِ شب به دنبالم آمد. پيش خود فكر كردم كه امير مؤمنان، در اين وقت، جز براى اين كه از فضايل على بپرسد، به دنبال من نفرستاده است و اگر من به او از فضايل على خبر بدهم، مرا خواهد كشت. بنا بر اين، وصيّتم را نوشتم، كفنم را پوشيدم و حنوط كردم.
منصور، راست نشست و گفت: «لا حول ولا قوّة إلّا باللّه العلى العظيم؛ هيچ توان و
[١] اعمش سليمان بن مهران( ٤١ ١٤٨ ق)، استاد قاريان و محدّثان، ابو محمّد اسدى كاهلى، رئيس قبيله اسد، كوفى و حافظ قرآن بود. اصل وى از منطقه رى است. گفته شده كه در يكى از روستاهاى طبرستان در سال ٦١ ق، به دنيا آمده و هنگامى كه كودك بوده، به كوفه برده شده است، و گفته شده: هنوز به دنيا نيامده بود كه به كوفه برده شد. على بن مدائنى گفته كه وى هزار و سيصد حديث نقل كرده است. نسايى و عجلى گفتهاند: ثقه و ثابت است. يحيى قطّان گفته: او علّامه اسلام است. سفيان بن عُيَينه گفته: او قارىترينِ مردم نسبت به قرآن، حافظترين آنان نسبت به حديث بود و در احكام، از همه داناتر بود. وى در ربيع اوّل ١٤٨ ق، در كوفه در سال شهادت امام صادق ٧ درگذشت( ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج ٦ ص ٢٢٦ ش ١١٠).