دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥ - ٧/ ٨ ربيع بن خثيم
معاويه گفت: اگر اين در خواستت را بدهم، آيا در نزد تو جايگاه على بن ابى طالب را مىگيرم؟
گفت: آبى چون آب صدّاء نيست و چرا گاهى چون سعدان، و جوانى چون مالك.[١] سبحان اللّه! آيا چون او شوى؟!
معاويه شروع كرد به خواندن اين شعر:
|
اگر به بردبارى بر شما روى نكنم |
پس، از چه كسى پس از من، اميد بردبارى مىرود؟ |
|
|
آن را گوارا بگير و ياد كن از كار بزرگوارى |
كه در برابر جنگ، تو را با صلح پاداش داد. |
|
آنگاه گفت: امّا سوگند به خدا، اگر على زنده بود، از اين شترها چيزى به تو نمىداد.
زن گفت: نه به خدا سوگند، و نه به مقدار سرِ سوزنى از مال مسلمانان!
٧/ ٨ ربيع بن خُثَيم
٣٨٩٥. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از مُنذر، از ربيع بن خثيم كه نزد وى از على ٧ ياد كرده بودند: هيچ كس را [چون على] نديدهام كه دشمنانش اين اندازه با او دشمنى كنند و دوستدارانش اين اندازه او را دوست بدارند. و نديدم كه كسى در حكومت او ايرادى بر او گرفته باشد و خداوند عز و جل مىفرمايد: «و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خير فراوان داده شده است».
[١] صدّاء، چشمه بسيار شيرين و سعدان، علف پُر شير و مالك، همان مالك بن نويره است كه اين سه جمله، مَثَل است براى هماورد نداشتن چيزِ مورد نظر( مجمع الأمثال: ج ٣ ص ٢٦٧ ش ٣٨٤٢ و ج ٢ ص ٤٥٠ ش ٢٧٦٢).