دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨٥ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
گفت: به من بگوييد كسى كه امّت، او را برگزيد و خليفه قرار داد، آيا رواست كه وى، خليفه پيامبر خدا و خليفه از طرف خدا گفته شود، در حالى كه پيامبر ٦ او را جانشين خود نساخته است؟ اگر بگوييد: «آرى» كه زورگويى است، و اگر بگوييد «نه»، لازمهاش آن است كه ابوبكر، خليفه پيامبر خدا نباشد و از سوى خداوند عز و جل هم نباشد و شما به پيامبر خدا ٦ دروغ بسته باشيد و در معرض آنيد كه از جمله كسانى باشيد كه پيامبر خدا، ورود به دوزخ را برايشان مطرح كرده است. به من بگوييد در كدام سخنتان راستگوييد؟ در اين كه مىگوييد: «پيامبر ٦ درگذشت و كسى را جانشين نساخت» و يا در اين كه به ابوبكر مىگوييد: «اى خليفه پيامبر خدا!»؟ اگر در هر دو سخن، راستگو باشيد، كه ممكن نيست؛ چون تناقض است، و اگر در يكى صادق باشيد، ديگرى باطل است.
پس، از خدا پروا كنيد و براى خود، بينديشيد. تقليد را كنار بگذاريد و از شبهه ها دورى گزينيد. سوگند به خدا، خداوند، جز از بندهاى كه طبق دركش عمل مىكند و جز به چيزى كه آن را حق مىداند، وارد نمىشود، [عذرى را] نمىپذيرد.
ترديد، شكّ است و ادامه شك، به كفر بر خدا مىانجامد و صاحب شك، در دوزخ است. به من بگوييد: آيا رواست كسى، بردهاى بخرد و همين كه خريد، مولايش شود و خريدار، تبديل به برده گردد؟
گفتند: نه.
گفت: چهطور رواست كسى كه شما به خاطر تمايلتان به او، بر او اجتماع كرديد و او را خليفه قرار داديد، بر شما خليفه گردد، در حالى كه شما [خودتان] او را ولايت دادهايد؟ آيا شما خليفه بر او نيستيد؟ خليفه بودن را به كسى مىدهيد و آنگاه مىگوييد كه او خليفه پيامبر خداست؟! و هرگاه بر او خشم گرفتيد، او را مىكشيد، چنان كه در خصوص عثمان بن عفّان چنين شد؟!
يكى از آنان گفت: چون امام، وكيل مسلمانان است، وقتى كه از او راضى بودند، به او ولايت دادهاند، و هنگامى كه بر او خشم گرفتند، او را كنار گذاشتهاند.