دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣ - ١٠/ ٦٧ محمد تقى بهار
|
صباح اگر خوانمى دعايت، به پيشگاه ازلْ ثنايت |
به چشم دل بينمى صفايت، در آن حقايق، وز آن بيانها |
|
|
ز علم و عقل و سخا و قدرت، به زهد و حلم و تُقى و همّت |
نديد چشم جهان مثالت، نه در زمين، نى در آسمانها |
|
|
به سجدهگه چون كه سر نهادى ز جور ابن مُلجَم مرادى |
به گلشن قدسْ پرگشادى، بِرَستى از جور سرگرانها |
|
|
به تيغِ زهرْ آبداده ناگاه، شكافت آن جبهه بِهْ از ماه |
فرشته فرياد زد كه: اللّه! برآمد از قدسيان فغانها |
|
|
منم «الهى»، گداى كويت، ز هر طرف چشمِ دل به سويت |
كه افتدم يك نظر به رويت، به وقت رحلت ز جسم، جانها |
|
|
«الهى» ام، بنده تو شاهم، به كوى عشقت فتاده راهم |
كه بخشد ار غرقه در گناهم محبّتت ز آتشم امانها.[١] |
|
١٠/ ٦٧
محمّد تقى بهار[٢]
٤٥. ملك الشعراى بهار مىگويد:
|
گر نظر در آينه، يك رَه بر آن منظر كند |
آفرينها بايد آن فرزند بر مادر كند |
|
[١] كليّات ديوان حكيم الهى قمشهاى( تهران: انتشارات علميّه اسلاميّه، ١٤٠٨ ق، چهارم): ص ٣٢٠.
[٢] محمّد تقى بن محمّد كاظم صبورى، ملك الشعرا، در سال ١٢٦٦ ش، به دنيا آمد. وى محقّق، شاعر، نويسنده، روزنامهنگار، استاد دانشگاه و سياستمدار بود. آثار تحقيقى و تصحيحى وى عبارت است: تاريخ سيستان، مجمل التواريخ والقصص و سبكشناسى و... وى در سال ١٣٣٠ ش، در گذشت.