دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧١ - ١٠/ ٦٦ الهى قمشهاى
|
خِرَد به كار على است حيران كه چيست اين سرّ سرّ سبحان |
مثالى از بى مثال يزدان، در او از آن بىنشان، نشانها |
|
|
خليفة اللّه اعظم است او، معلّم روح آدم است او |
امير پاكان عالم است او، امام مطلق بر انس و جانها |
|
|
كتاب ناطق، امام بر حق، مُعين طاها، ولىّ مطلق |
خلافتش بر جهان محقّق، حكومتش بر تن و روانها |
|
|
علىّ عالى، امير ايمان، ولىّ ايزد، خديو امكان |
وصىّ احمد، سَمىّ سبحان، جلالتش برتر از بيانها |
|
|
دو ديدهاش بر جمال سرمد، دو نرگسش مست حُسن ايزد |
بهشتيان را به نصّ احمد، دو گوهرش سيّد جوانها |
|
|
هزارْ يك از صفات ذاتت، نكرده وصف اى امير عالم |
اگر فرستد هزار دفتر، فرشته وحى از آسمانها |
|
|
تو ظلّ خورشيد لايزالى، تو ذات بىمثْل را مثالى |
تو ساقى جرعه وصالى، به باغ رضوان به بوستانها |
|
|
تو جوهر قدرت خدايى، تخلّق وصف كبريايى |
ز مِهر حق در مَثَل ضيايى، تو را سِزَد قدر و عزّ و شانها |
|
|
تو در غدير از خداى قادر، امير باطن شدى و ظاهر |
كه تاجدارىِ شرع اطهر، تو راست شايسته، نى فلانها |
|
|
به مُلك دين جز تو شه نزيبد، بر اين فلك جز تو مَه نزيبد |
شهى، به هر دلْ سيه نزيبد، تويى گُل و خارت اين و آنها |
|