دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٥ - ٩/ ٢١ معاوية بن يزيد بن معاويه
پروردگارا! آن كه او را دوست مىدارد، دوست بدار و آن كه او را دشمن مىدارد، دشمن بدار».
و نيز دعاى آن حضرت، هنگامى كه انَس [بن مالك]، پرندهاى كباب شده به حضورش گذاشته بود كه: «پروردگارا! محبوبترينِ خَلقت را بر من وارد كن تا از گوشت اين پرنده، همراه من بخورد» و على ٧ وارد شد، تا پايان حديث. اين و غير اين، از فضايل او و ويژگىهايى كه در او جمع بود و در ديگران پراكنده بود.
٩/ ٢١
معاوية بن يزيد بن معاويه[١]
٣٩٨٧. حياة الحيوان الكبرى پس از يادكردِ جريان خلافت يزيد بن معاوية بن ابى سفيان: پس از او پسرش معاويه به قدرت رسيد. او بهتر از پدرش بود و داراى خِرد و دين بود. در روز مرگ پدرش با وى بيعت شد و چهل روز خليفه شد و گفته شده كه پنج ماه و چند روز خليفه بود و خودش را از خلافت، خلع كرد.
تعداد زيادى يادآور شدهاند كه معاوية بن يزيد، هنگامى كه خودش را خلع كرد، بر منبر رفت و مدّتى طولانى [ساكت] روى منبر نشست و آنگاه به حمد و ثناى الهى پرداخت و در حمد و ثنا، سنگِ تمام گذاشت و آنگاه به بهترين وجه، از پيامبر ٦ ياد كرد و گفت:
اى مردم! من علاقهاى به رياست بر شما ندارم؛ چون از شما بسيار ناخشنودم، و مىدانم شما هم از ما ناخشنوديد؛ چون ما گرفتار شما شديم و شما هم گرفتار ما شدهايد.
پدر بزرگ من، معاويه، در حكومت، با كسى كه از او و ديگران به خاطر خويشى با پيامبر خدا و بزرگى فضل و سابقهاش، به حكومتْ سزاوارتر بود، جنگيد؛ با كسى كه با ارزشترينِ مهاجران بود؛ دليرترينِ آنان، داناترينِ آنان، اوّلينشان در ايمان آوردن، شريفترينِ آنان، پيشترينِ آنان در مصاحبت، پسر عموى پيامبر خدا و داماد و برادر او بود و [پيامبر ٦] دخترش فاطمه را به ازدواج او درآورد و با گزينش او براى دخترش، او را شوهر دخترش قرار داد و با گزينش دخترش براى او، او را همسر وى قرار داد. پدر نوههايش، سروران جوانان بهشت: برترينِ اين
[١] معاوية بن يزيد بن معاوية بن ابى سفيان، ابو ليلى، خليفه. طبق وصيت پدرش با وى بيعت شد. او به گفته ذهبى جوانى متديّن و بهتر از پدرش بود كه چهل روز حكومت را به دست گرفت. گفته شده كه سه ماه و همچنين گفته شده كه تنها بيست روز، حكومت را در دست داشت و در بيست و سه سالگى درگذشت؛ نيز گفته شده كه در بيست و يك سالگى و بعضى گفتهاند كه هفده سال داشت و به هيچ كس براى خلافت، وصيّت نكرد( ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج ٤ ص ١٣٩ ش ٤٦).