دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - ٧/ ١٠ سوده همدانى
٧/ ٩
زيد بن صُوحان
٣٨٩٦. امام صادق ٧: هنگامى كه در جنگ جمل، زيد بن صوحان بر زمين افتاد، اميرمؤمنان، بالاى سرش آمد و نشست و فرمود: «خدا رحمتت كنند، اى زيد! تو سبكبار و پُر بهره بودى».
زيد، سرش را بلند كرد و گفت: خدا تو را خير بدهد، اى اميرمؤمنان! به خدا سوگند، تو را جز اين نشناختم كه به خدا دانايى و در امّ الكتاب، بلندمنزلت و حكيم هستى، و خداوند، در درون جانت، بزرگ است. سوگند به خدا، از روى ناآگاهى در كنارت نجنگيدم؛ بلكه از امّ سلمه، همسر پيامبر ٦ شنيدم كه مىگفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «هر كس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خداوندا! دوستدار على را دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار. يارى كننده على را يارى كن و تنها گذارنده على را تنها بگذار». سوگند به خدا، بد داشتم كه تو را بىياور بگذارم و خدا، مرا بىياور بگذارد.
٧/ ١٠
سوده هَمْدانى
٣٨٩٧. بلاغات النساء به نقل از محمّد بن عبيد اللّه: سوده، دختر عمارة بن اسك هَمْدانى، اجازه ورود به نزد معاويه خواست و معاويه، اجازه داد. وقتى وارد شد، معاويه گفت: اى دختر اسك! آيا تو گوينده اين شعر در جنگ صفّين نبودى:
«اى ابن عماره! چون پدرت آستين بالا بزن
در روز جنگ و ديدار همقطاران.