دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩١ - ١٠/ ٧٣ ابو القاسم حالت
|
درس رحمت را كتاب و روى زحمت را نقاب |
جام دانش را شراب و شمع بينش را شرار |
|
|
نااميدان را اميد و ناتوانان را توان |
ناشكيبان را شكيب و بىقراران را قرار |
|
|
در خلافت، عدل او كاخ امان را بام و در |
در فتّوت، جود او شاخ كَرَم را برگ و بار |
|
|
پند او پندى كه شد دست خطا را دستبند |
لفظ او دُرّى كه شد گوش سخن را گوشوار |
|
|
آن كه باشد نزد جودش صد چو حاتم، شرمگين |
وان كه باشد پيش علمش صد چو لقمان، شرمسار |
|
|
عقل، عاجز شد ز وصف دانش و تقواى او |
كان فزون بود از حساب و اين برون بود از شمار |
|
|
گفت پيغمبر كه: بعد از من، على رهبر بُوَد |
در ره دين خدا و سنّت پروردگار |
|
|
هر كه ما را دوست باشد، گو على را باش دوست |
هر كه ما را يار باشد، گو على را باش يار |
|
|
«حالت»! ار خواهى كه در محشر نباشى رو سياه |
روشن از مِهر على شو، در نهان و آشكار.[١] |
|
[١] ديوان حالت( تهران: كتابخانه ابن سينا، ١٣٤١ ش): ص ١٩٩.