دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠١ - ١٠/ ٣٠ سنايى غزنوى
|
بر سر خلق، مر او را چو وصى كرد نبى |
اين، به اندوه درافتاد از او، آن به زَحير |
|
|
حسد آمد همگان را ز چنان كار از او |
بِرَميدند و رميده شود از شير، حمير |
|
|
او سزايد كه وصى بود نبى را در خلق |
كه برادرْش بُد و بِنْ عم و داماد و وزير. |
|
و در ادامه مىسرايد:
|
اى كه بر خيره همى دعوى بيهوده كنى |
كه فلان بودت از ياران، ديرينه و پير |
|
|
شرفِ مرد به علم است، شرف نيست به سال |
چه درايى سخن يافه همى خيره به خير؟ |
|
|
يافت احمد به چهل سال، مكانى كه نيافت |
به نود سال براهيم از آن، عُشر عشير |
|
|
على آن يافت ز تشريف كه در روز غدير |
شد چو خورشيد درخشنده در آفاق، شهير.[١] |
|
قرن ششم
١٠/ ٣٠ سنايى غزنوى[٢]
٦. شاعر سالك، سنايى غزنويى، مىسرايد:
[١] ديوان ناصر خسرو( تصحيح: سيد نصراللّه تقوى، تهران: امير كبير، ١٣٤٨ ش): ص ١٩٦١٩٤.
[٢] حكيم ابو المجد مجدود بن آدم سنايى، در اواسط يا اوايل نيمه دوم قرن پنجم هجرى در غزنين به دنيا آمد و نخست به دربار غزنويان رفت؛ ولى بعدها واله و شيدا شد و دست از جهان و جهانيان شست و به شهرهاى بلخ، سرخس، هرات و نيشابور سفر كرد و سپس در حدود ٥١٨ ق، به غزنين برگشت. درباره سال وفات وى اختلاف است و بنا به قول تقى الدين كاشى در سال ٥٤٥ ق، در غزنين درگذشت. آثار به جاى مانده وى، حديقة الحقيقه و شريعة الطريقه، سير العباد إلى المعاد، طريق التحقيق و كارنامه بلخ است. همچنين مثنوىهايى به نام عشق نامه، عقل نامه و تجربة العلم از وى باقى مانده است.