دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥ - ٢/ ١٢ بخشندگى
على ٧ رو به آن مرد كرد و فرمود: «برخيز و خانه را مالك شو. خدا مباركت گردانَد و خانه بر تو حلال است».
وقت نماز مغرب شد و اذان بلال به گوشها رسيد. همه برخاستند و نماز مغرب و عشا را با پيامبر خدا به جاى آوردند و به خانههاى خود رفتند. وقتى صبح شد، پيامبر خدا نماز صبح را با آنان به جاى آورد و به تعقيبات نماز پرداخت و در حال تعقيب نماز بود كه جبرئيل ٧ از نزد خدا وحى آورد. پيامبر خدا به سوى يارانش برگشت و فرمود: «كداميك از شما در شب گذشته، كارى انجام داده است. خداوند، گزارش آن را فرو فرستاده است. يا يكى از شما جريان را بگويد و يا من خود آن را بگويم؟».
امير مؤمنان على بن ابى طالب به وى گفت: اى پيامبر خدا! تو خبر آن را به ما بده.
پيامبر خدا فرمود: «آرى. جبرئيل فرود آمد و سلام خدا را به من رساند و گفت: ديشب على كارى كرده است. به دوستم جبرئيل گفتم: چه كارى؟ گفت: بخوان، اى پيامبر خدا! گفتم: چه چيز را بخوانم گفت بخوان: «به نام خداوند بخشنده مهربان. سوگند به شب، چون پرده افكنَد. سوگند به روز، چون جلوهگرى آغازد، و [سوگند به] آن كه نر و ماده را آفريد، كه همانا تلاش شما پراكنده است. .. و قطعا به زودى خشنود خواهد شد».
تو اى على آيا براى بهشت، صدقه ندادى و در برابر باغ، خانه را براى ساكنان آن، صدقه ندادى؟».
على ٧ گفت: چرا، اى پيامبر خدا!
پيامبر خدا فرمود: «اين، سورهاى است كه درباره تو نازل شده و اين، براى توست».
پيامبر ٦ به سوى امير مؤمنان شتافت و بين دو چشمش را بوسيد و وى را در آغوش گرفت و فرمود: «تو برادر منى و من برادر توام».