دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩ - ٩/ ٢١ معاوية بن يزيد بن معاويه
نسبت دادن ظلم به ما وادار ساختى و بدعتها را براى وى نيكو ساختى تا آن كه اين سخنان را به زبان آورد و گفت، آنچه را كه گفت.
وى گفت: سوگند به خدا، من چنين نكردم؛ بلكه سرشت و طينت او بر دوستى على بود.
اين سخن را از او نپذيرفتند و وى را گرفتند و زنده به گور كردند تا مُرد.
٣٩٨٨. تاريخ اليعقوبى: آنگاه، معاوية بن يزيد بن معاويه كه مادرش امّ هاشم دختر ابى هاشم بن عتبة بن ربيعه بود، به مدّت چهل روز به پادشاهى رسيد و گفته شده است به مدّت چهار ماه. وى داراى روشى نيكو بود. براى مردم سخنرانى كرد و گفت:
حمد و ثنا بر خداوند باد! اى مردم! شما گرفتار ما شديد و ما هم گرفتار شما شديم. ما از ناخشنودى شما از ما و بدگويى بر ما نا آگاه نيستيم. همانا جدّم معاوية بن ابى سفيان، با كسى كه به خاطر نزديكى با پيامبر خدا از او سزاوارتر بود، در كارِ حكومت، درگير شد؛ با كسى كه سزاوارتر از او در اسلام، پيشى گيرنده بر مسلمانان، اوّلِ مؤمنان، پسر عموى پيامبر خداى جهانيان، و پدرِ بازماندگانِ خاتم پيامبران بود.
رفتارى را كه با شما كرد، مىدانيد، و آنچه كه شما با او كرديد، برايتان نامعلوم نيست، تا آن كه مرگش فرا رسيد و گرفتار اعمالش شد. آنگاه، پدرم زمام امور را به دست گرفت، در حالى كه اهل كارِ نيك نبود، طبق هواى نفسش عمل كرد، اشتباهاتش را نيكو شمرد و آرزوهايش بزرگ شد. پس آرزو او را به جاى نهاد و مرگ، عمرش را كوتاه كرد. برخوردارىاش كم و دورانش بُريده شد و به گور رفت و گرفتار گناهش و اسير جُرمهايش شد.
آنگاه گريست و گفت: سختترين كار بر ما، آگاهى يافتن ما از بدى فرجام و زشتى جايگاهش است. عترت پيامبر ٦ را كُشت و حرمت [آنان] را شكست و كعبه را سوزاند. من كارهاى شما را به عهده نمىگيرم و پيامد كارهايتان را به دوش نمىكشم. حكومتتان در اختيار خودتان! سوگند به خدا، اگر دنيا نفعى داشت، ما از آن بهره گرفتيم، و اگر شر بود، آل ابو سفيان، به مقدار كافى از آن برخوردار شدهاند!