دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣ - ٩/ ١٨ مأمون عباسى
من كسى هستم كه اعتقاد دارم على پس از پيامبر خدا، بهترين بشر بود. اگر حرفم درست است، آن را درست بشماريد، و اگر اشتباه مىكنم، آن را رد كنيد. شروع كنيد؛ اگر مىخواهيد از شما بپرسم، و اگر مىخواهيد، شما از من بپرسيد.
محدّثان گفتند: ما مىپرسيم.
گفت: بپرسيد و يكى از شما از طرفتان سخن بگويد، و اگر سخن گفت و فرد ديگرى از شما سخنى افزون داشت، آن را بيان كند و اگر اشتباه گفت، آن را اصلاح كنيد.
يكى از آنان گفت: ما مىگوييم كه بهترينِ مردم پس از پيامبر خدا، ابو بكر است؛ چون گزارش مورد اتّفاق از پيامبر خدا رسيده است كه فرمود: «به آنانى كه پس از من هستند، ابو بكر و عمر، اقتدا كنيد». وقتى پيامبر رحمت، دستور به اقتدا به آن دو داده است، مىفهميم كه او امر به اقتدا، جز به بهترينِ مردم، نكرده است.
مأمون گفت: روايات، فراوان است و اين روايات، يا همه بر حقّاند و يا همه بر باطل و يا بعضى حق و پارهاى ديگر باطلاند. اگر همه حق باشند، لازمه آن اين است كه همه باطل گردند؛ چون پارهاى روايات، پارهاى ديگر را نقض مىكنند و اگر همه باطل باشند، مفهوم آن بطلان دين و از بين رفتن شريعت است. وقتى كه اين دو صورتْ باطل بود، ناچار، نوع سوم، درست خواهد بود كه بعضى باطل و پارهاى حق باشند. در اين صورت، آنچه كه حق است، نيازمند دليل است تا مورد پذيرش قرار گيرد و خلاف آن، نفى گردد و در صورتى كه دليل حقّانيت يك خبر در خودِ آن خبر باشد، شايستهتر است كه باورش كنم و آن را بپذيرم.
اين روايتِ تو از گزارشهايى است كه دليل بطلان آن، در خودِ روايت است؛ چون پيامبر خدا، حكيمترينِ حكيمان، و راستگوترينِ مردم است و از اين كه فرمان به ناشدنى بدهد و مردم را به تديّن به خلاف وا دارد، از هر كس ديگرى دورتر است.
دليل اين سخن آن است كه اين دو نفر، از همه جهات، يا با هم همگوناند و يا