مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٥٠٢ - رساله وحدت وجود
مختلفه در مىآيد، واجب الوجود هم چنين [است].
و مثال زدهاند به نور شمس كه يك نور است، هر جا بتابد، نه اينكه نورى كه به صحن مسجد مثلا افتد غير آن نور باشد كه در بيابان است، بلكه يكى است لكن به اعتبار حدود مسجد مىگوئى نور مسجدى و حدود بيابانى گوئى نور بيابانى.
و آنچه نسبت به آخوند داده شده است [١] كه او ممكنات را از قبيل ظل مىداند و واجب الوجود ذى ظل و گفته كه هر كس قضيه ظل و ذى ظل را تصور كند كلاهما خواهد فهميد كه ما چه مىگوئيم يعنى ظل از خود وجود عليحده ندارد، بلكه حيثيت ذاتش تبعيت و ارتباط به ذى ظل است و آنچه است و هستى بر او صادق آيد همان ذىظل است.
و نيز صوفيه گويند كه هر يك از اين مجالى و مظاهر به قرص شمس نزديك باشند، نور او زيادتر است و لذا بعضى از ممكنات مثلا وجودش اشد است و در بعضى اضعف، و در بعضى فقر است و در بعضى غنا و هكذا. و بالجملة اشراقات شمس متفاوت است، در بعضى اشد و اولى است و در بعضى اضعف.
و مثال ديگر مىزنند دراين مقام، و گويند ما كه تقديم و تأخير مىبينيم در وجود است نه اين است كه در وجود تقديم يا تأخيرى است بلكه همه اشياء را به يك تجلى موجود نمود، لكن عدم ظهور به جهت عدم استعداد قوابل بود، مثل اينكه شمس در اول طلوع از افق در اشراق او مكانى با مكان ديگر تفاوت نداشت، نه اينكه نور او در اول طلوع كمتر است و در وقت ظهر بيشتر مىشود، بلكه همان قرص شمس است مگر آنكه در قوابل و تجليات و مظاهر و مرايا استعدادى نبود، بسا مىشود در قوابل كه وقت ظهر مستعد اشراق شمس مىشود، و بسا مىشود وقت ديگر.
و هكذا گويند مثلا علوم را ندادند [٢] عالم كلا به يك تجلى آفريد، اين افكار جديده نه اين است كه ممكنات است. [٣] از خود باشد بلكه همان علم است مگر آنكه قوابل مختلف
[١]. صدر المتألهين، الاسفار، السفر الاوّل، المرحلة السادسة، الفصل ٢٥، ج ٢، ص ٢٩١.
[٢]. كذا فى الاصل.
[٣]. كذا فى الاصل.