مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٥٤٠ - فهرست اشعار
خواهى اگر به طور دل حق بينى در نار مقيّد آب مطلق بينى/ ١٨٤
خورشيد ازل ز رخ چو برداشت نقاب برداشت نقاب و گشت ظاهر به حجاب/ ١٨٤
خورشيد وجود تا ز رخ پرده بگشود بنمود جمال خويش آنگونه كه بود/ ١٨٤
داد از اين كاسد قماشيها بسى داد از اين حق ناشناسيها بسى/ ٥١
در آيت احمد آنچه او داشت گذاشت مرآت على چنانكه او بود نمود/ ١٨٤
در جهان از هر خسى خارى كشيد از نگونساران چها ديد و شنيد/ ٥١
دردها عيان دارم كو مرهمى؟ رازها دارم نهان كو مرهمى؟/ ٥١
در مسند تحقيق نيامد مثلت يك سر ز گريبان طبيعت بيرون/ ١٣٩
دفتر فرزانگى را گاو خورد خانه عقل و خرد را آب برد/ ٤٩
دل آيتى است از حق و دلبر حكايتى آغاز اين حكايت و آيت براى اوست/ ١٢١
دو سر قوس حلقه هستى به حقيقت بهم تو پيوستى/ ١٨٣
رو مجرّد شو مجرّد را ببين/ ٢٤٧ ز آئينه دل غبار باطل بزداى
تا ذات على به چشم حق حق بينى/ ١٨٤ سر باغ و دل زمين دارند
كى سر شرع و عقل و دين دارند/ ٥٠ سلسلهها، حلقهها كاش به حلقم زنند
سلسله گر زلف يار، حلقه اگر موى دوست/ ١٨٣ شد ز يك نقطه عيان از دهنت سر وجود
نيستى بين كه بيان نكته هستى كندا/ ١٤٩، ١٨٣ شمع دلشان نشانده پيوست
آن باد كه در دماغشان هست/ ٤٩ صحبت عرفان كجا و ديو ودد
خست ابناى جنسم مىكشد/ ٥١ ظاهر به حجاب اگر نشد پس ز چه روى
گرديد ابو تراب ظاهر به تراب/ ١٨٤ ظلمت نديدهام كه گرفتى به نور جاى
جز خال او كه گونه خورشيد جاى اوست/ ١٨٣ فعل حق دريا و عالم موج او
موج ما دريا و دريا موجهاست/ ١٨٤ كسى چون به سامان درآورد آن سر
كه گرز زانوى برداشت كوفت بر ديوار/ ١٥٩ گر خريدارى بدى در خورد جان
مىگشودم من متاع اين جهان/ ٥١ مرهم اين سينه مجروح كو؟
محرم راز دل اين روح كو؟/ ٥١ مىخوردن من از ازل حق مىدانست/ ٣٨٤
مى دو ساله و محبوب چهارده ساله همين بس كه مرا صحبت از صغير و كبير/ ١٥٩
نرگس مست تو باده پرستى كندا هر چه هستى همه چون چشم تو مستى كندا/ ١٤٩، ١٨٣
نه آنچنان بخيال اندرى كه در همه عمر فراغتى ز تو بينم كه خويشتن نگرم/ ١٨٣
نيست اينجا چو مر خرد را برگ مرگ به با چنين حريفان، مرگ/ ٥٠
همدمى گر مىشنيدى راز من مىشكفتم همچو گل اندر چمن/ ٥١