مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٦٢ - تبصرة و تنبيه
[تبصرة و تنبيه]
[٥٦٤] قوله «و هو انه قائم بالفعل ...» [١]
اى قائم بالذات نه اينكه او نيز قائم بالذات مىشود زيرا كه اين صفة مخصوص واجب الوجود است، بلكه مراد اين است كه جميع كمالاتى كه نسبت به آنها بالقوه باشد و لايق كمال او باشد بالفعل مىشود و حركة بالاراده يا فطرى است كما فى الطبيعة و يا بتصوّر كامل است كه متحرك مىشود بسوى او تا برسد به عالى و كامل و مشتبه بشود به او پس بايست مرتبه كامل را تصور كرده باشد و اين اوساط همه منازل است كه مىرسد به او باز بالاتر را مىبيند، باز شوق پيدا مىكند و اين شوق اختصاص به مادى ندارد، بلكه در عقول هم هست، اما چون در بالا راه منسدّ است پس بايد برگردد و نزول بكند بيايد به هيولى و از آنجا برگردد بطريق قوس صعود باز برسد به جائى كه مقصود است و اما آنكه فطرى باشد مثل حيوانات كه حركت مىكنند پس آنها تصور چيزى نمىكنند بلكه ضعفى در معدهاش پيدا مىشود و التذاذى هم در ذائقهاش به هم مىرسد پى ميل بسوى غذا مىكند و اصلا معنى تنميه و تغذيه را نمىفهمند اگر چه شغلشان دائم منحصر به غذا باشد زيرا كه اينها نيز معانى كليه هستند آنها درك معانى كليه نمىكنند.
[٥٦٥] قوله «الوجود خير على الاطلاق ...» [٢]
بيان اين مطلب آن است كه وجود من حيث وجود خير است و عدم شر است، لكن بايد دانست كه مراد از عدم معدوم صرف نيست زيرا كه معدوم صرف وصفى از براى او نيست بلكه آن عدم مضاف به ملكات مثل عدم علم نفس ناطقه زيرا كه اين نسبة به او شر است شر بالذات و وجود هرگز شر بالذات نمىشود بلكه هميشه خير بالذات مگر آنكه موجب انعدام خير ديگرى بشود مثل برد ... پس شر بالعرض مىشود پس از آن جهت كه وجود است خير است لكن شر بالعرض است زيرا كه موجب زوال كمال شئ شده كه آن كمال لايق او بود و گاهى اطلاق خير بالعرض بوجود مىتوان كرد مثل وجودى كه
[١]. ١٨٤/ ٢٣. فى المبدء و المعاد المطبوعة «انه تامّ بالفعل».
[٢]. ١٨٥/ ٢.