مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٣٨٧ - الفصل الثالث فى علمه تعالى بما سواه
اسباب نجاره او موجود باشد و ملكه نجارى هم داشته باشد تيشه بدست مىگيرد نمىتواند سنگ بكند بلكه او اسباب ديگرى مىخواهد و ملكه ديگرى را محتاج است پس در هر صفتى وصفى، قابليت قابل محتاج اليها است و قوابل مختلفند همه بر يك نسق نيستند بخلاف فاعلية واجب الوجود كه در او اختلاف قوابل ثمرى ندارد در فاعلية، اگر چه در او تعلق فعل واجب نيز لازم است لكن او به جهت آن است كه چون او حكيم است بايست عدل بكند هر يك را به فراخور قوابل وجود بدهد و الا ظلم لازم مىآيد و همين هم دلالت بر كامل بودن فاعل مىكند كه بايد ملاحظه عدل بكند و لكن اين مدخليتى به فاعلّية او من حيث الفاعلية ندارد، و بالجملة هر چه فاعلى كه بسيط باشد تشتت قوى و شوق و غير ذلك در او نباشد محض تصورش معلوم را كافى در وجود آن معلوم مىكند و از اين قبيل است نفس كامل كه توجه كند به احجار جسمى يا به نارية جسمى يا سبعية غير سبعى و غير ذلك كه در آنجا حيثيت قابل نيز فرق نمىكند به هر چه تعلق بگيرد و او مىشود بمحض تصور او.
[٣٥٨] قوله «حيث ان المعقولات منها سبب للوجود ...» [١]
فرقى كه هست اين است كه در واجب محض تصور و معقولية سبب از براى وجود اشياء است در خارج لكونه تام الفاعلية و فرق ديگر آنكه نسبت صور در ما نسبت قابل به مقبول است زيرا كه اول نبود، ولكن در واجب نسبت آنها نسبت فاعل به مفعول است.
[٣٥٩] قوله «فانه يعقل ذاته ...» [٢]
اين آيه را شاهد مىگيرند از براى فيض منبسط و مشيتى كه در خبر دارد كه «خلق الله الاشياء بالمشية و المشية بنفسها» [٣] چنانچه شيخ اشراق نيز مىگويد كه به اشراق واحد اشياء موجود مىشود، و لكن [آن] مرحوم در اينجا كلمه كن را راجع كرده به صور معقوله يعنى عبارت از صور معقوله واجب الوجود گرفته و اليه اشار بقوله «فانه يعقل ذاته» الى قوله «على نحو النظام المعقول عنده». و معلوم است كه اين نظامى كه است نظام خير اتم است كه
[١]. ٩٥/ ٧.
[٢]. ٩٥/ ١١.
[٣]. الصدوق، التوحيد، الباب ١١، الحديث ١٩، ص ١٤٨.