مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤١٧ - الفصل الاول فى ما يدل على الاجسام السفلية العنصرية
هستند و آنها نيز بحسب وجود الله يكى اقوى و اعلى و اشرف است از ديگرى، و ديگرى ضعيف است پس هر كدام كه بحسب وجود اقوى باشند بايد اقدم و محيط باشد و آن ديگر بايد محاط باشد و احاطه همه جا احاطه وجوديه است لكن وجود هرجا يك معنى دارد، در افلاك هم احاطه وجودى است، در كرات ديگر هم احاطه احاطه وجودى است لكن اگر شئ از عالم اجسام باشد از سنخ امتداد باشد پس احاطه جسمى و امتدادى است و همين معنى در عقول البته نيست، احاطه ديگرى است در آنها وارد واجب به اين معنى كه نيست پس مىگوئيم كه علل اينها كه رب النوع اينها هستند چون چنين بودهاند و اين احاطه كه آنجا دارند از آنجاست وجود اشرف و غير اشرفى داشتهاند در اين بيان تعيين نمىكنيم كه كدام اشرف است و كدام غير اشرف، بلكه بايست اشرفية در وجود و محاطية باشد پس مىآئيم به عالم ظاهر مىبينيم كه كوه نار فوق است مماس به مقعر فلك قمر پس مىدانيم كه رب النوع هم اشرف بود و محيط بود به رب النوع هوا و هكذا و به همين ترتيب چون نبايد عوالم تطابق داشته باشند عالم عقول و عالم مثال و عالم اجسام، پس اين نضد و ترتيب از آنجا برخاسته پس هر كدام الطف است مقدم است.
[٤٤١] قوله «ليكون مسكن المركبات الحيوانيه ...» [١]
يعنى توالد چون از استعدادات و معدّات مىشود خصوص مكان و خصوص هوا را مدخليتى است، نمىبينى كه مثلا چيتهايى را كه در بروجرد بانويى رنگ مىكند همان رنگ جاى ديگر نمىشود و هكذا و گفتهاند كه بعدمه حركت فلك قمر كره نار نيز فىالجملة حركتى دارد پس هر گاه فرض شود كه كره ارض متصل به مقعر فلك مىشد حركتى داشت و لو فى الجملة پس معدات و استعدادات نمىشد و توالد به عمل نمىآمد و اگر بگويد كسى كه هوا نيز به حركت ارض حركت مىكند چنانچه اهل فرنگ قائلند گوئيم ارض جسم ثقيلى است و كثيف، و هوا لطيف و شفاف است سهلالقبول كثيف مىشكافد مىگذرد چگونه هوا متحرك مىشود بالعرض ارض.
[١]. ١٦٣/ ٨.