مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٣٩٨ - الفصل الحادى عشر فى انه تعالى مبتهج بذاته
باز لذت او در ما باقى است كه احساس آن لذّت مىنمائيم، و معنى برگشتن در ياد ما اين است كه نفى از اشياء دو طرف دارد كه هر طرف كه غلبه دارد جذب مىكند به طرف خود اين است كه پيغمبر (ص) دو طرف داشت يكى با مردم بود ﴿أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾ [١] بود و در ديگرى ﴿إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى﴾ [٢] بود كه اوقاتى كه جبرئيل چيزى مىآورد از خداوند مدهوش مىشد بلكه نه مدهوش مىشد بلكه علاقه از اين طرف بشريه گسيخته مىشد با آن طرف مىشد كه عين هوش بود چون علاقه يك طرف در او بزد گمان مىرفت كه مدهوش شده است اين است كه ملاى روم مىفرمايد:
احمد اربگشودى آن پرّ جليل تا ابد مدهوش ماندى جبرئيل [٣]
[٣٩١] قوله «ملكة خلع البدن ...» [٤]
مراد از خلع بدن نه اين است كه مثل ميّت بشود بعد كه با روح به بدن او برگردد كه زنده بشود زيرا كه اين بايد به مجراى آلتى باشد و الّا تناسخ است و تناسخ بالبداهه باطل است بلكه علاقه خود را نفس از اين بدن قطع مىكند لا بالكلّية.
[٣٩٢] قوله «نفوس حيوانيه ...» [٥]
مرادش نفوس جمهورى است نه مطلقا.
[٣٩٣] قوله «تصورا خيالّيا ...» [٦]
كه واجب را و ملائكهاش را و جبرئيل و عزرائيل را و انبياى او و عباد او را شبيه به سلاطين و وزراء و جنود او مىدانند، معلوم است كه اين خالى از شرك فى الجملة نيست، عبادات اينها به مثابه معرّف ايشان است كه حقيقة اين حسيّات را حكايت مىدانند از واجب الوجود، پس عبادت مىكنند حكايت را نه محكّى عنه را.
[١]. الكهف/ ١١٠.
[٢]. النجم/ ٤.
[٣]. مولانا جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى.
[٤]. ١٥٣/ ١٩.
[٥]. ١٥٣/ ٢١.
[٦]. ١٥٣/ ٢٣. فى المبدء و المعاد المطبوعة «تصورا مثاليا».