مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٩٤ - رمز عرشى
[الفصل الخامس عشر: فى بيان تسلط الشيطان على باطن الانسان بالوسوسة]
[٦٥٦] قوله «ممتزجة بلحم آدمى ...» [١]
غرضه بالفارسى لا تضاح المطلب اين است كه هيچ عضوى از انسان نيست مگر آنكه در او شهوتى است به اندازه خود آن عضوى است و غضبى است و قوّه واهمهاى است زيرا كه هر عضوى جلب ملايم مىكند و دفع منافر اين عبارت از شهوت است و اينها قوى هستند كه از جنود ابليسند، پس هيچ انسانى نيست كه دقيقهاى مثلا خلاصى از ابليس داشته باشد زيراكه جنود او منفك از انسان نمىشوند پس عدم انفكاك او عدم انفكاك جنودش است پس وسوسه ابليس سارى است در بدن انسانى مثل سريان خون در بدن انسان چنانچه مضمون حديث نبوى است.
[رمز عرشى]
[٦٥٧] قوله «و بدت سؤته ...» [٢]
اى عصيانه على احتمال تأويل و لا يخفى اينكه بهشت آدم دو بهشت است يكى آنكه از او خارج شد. دوم آنكه داخل شد اگر چه اول در ملكوت سموات باشد و بايد مراد به گندم نيز گندم عالم مثال باشد نظر به اينكه هر نوعى و كونى مثالى دارد در عالم مثال.
[٦٥٨] قوله «اتخذ لنفسه جنّة ...» [٣]
مراد آن است كه در نفس خودش جنّة خيالى يعنى در خيالش قرار دارد و در آنجا غرس اشجار و جرى انهار نمود.
[٦٥٩] قوله «و جعل مسكن اهله و اولاده ...» [٤]
مراد از اولاد ابليس همان نفوس مطيعة و شريره و نفوس جزئيه است انسية باشد يا جنّية در وقتى كه اتصالى حاصل مىشود اين نفوس جزئية را به آن نفس كلية باعتبار بعض
[١]. ٢٠٢/ ١٨.
[٢]. ٢٠٣/ ٩.
[٣]. ٢٠٣/ ١٢.
[٤]. ٢٠٣/ ١٣.