مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٩٢ - برهان آخر
گويند كه از شيخ اشراق است، و چون او شاگرد شيخ بود اين شبهه را [به] او شهرت [افتاد] و لذا منسوب شد به او، و آن شبهه بر همه براهين وارد نيست، بلكه به بعضى از آنها كه مشائين اقامه كرده، و نه آنكه ابن كمونه معتقد به وحدانيت نبوده است، بلكه شبههاى است كرده است قبالا للبراهين التى هى من المشائين چنانچه دأب اهل بحث است و غرضش اين است كه به اين براهين دفع اين شبهه نمىشود، و الا خود شيخ اشراق جواب به صرف الوجود و صرف الشى داده و گفته «اذ لا ميز فى صرف الشئ» و مبنى جواب او مقدمهاى است، و او اين است كه آيا اتحاد در امر عرضى مستلزم اتحاد در ذاتى است يا نه، نظر به اينكه مفهوم واجب الوجود امر عرضى مىداند اگر اين استلزام اثبات بشود مجاب است، فنقول: هر شئ كه مصداق مفهومى واقع بشود و آن مفهوم حمل بر آن مصداق گردد، بايد مصداق بالذات آن مفهوم كلى باشد، يعنى جهت ذاتش بعينها جهت مصداقيه آن مفهوم باشد تا صدق آن مفهوم صدق بالذات باشد بر آن شئ، و مصداق بالذات همان است كه در جهت مصداقيه احتياجى به حيثيت زائده نداشته باشد، بلكه بذاته مصداق آن مفهوم باشد نه به حيثيت زائدة و الا خود آن مفهوم مصداق اين مفهوم نخواهد بود، بلكه او با شئ ديگر و حيثية اخرى و اگر با آن حيثيت مصداق بالذات باشد ثبت المطلوب، و الا پس اوست با حيثية اخرى، لابد بايد منتهى بشود به مصداقى كه او مصداق بالذات اين مفهوم باشد و الا يلزم الدور او التسلسل.
و الى هذا اشار بقوله «و ظنى ان كل سليم الفطرة ...» و دانستى كه ما محكوم سليم الفطره را برهانى كرديم چنانچه ذكر شد و واضح شد معنى قول او كه امور متخالفة از آن حيثيتى كه متخالفند بلا حيثية جامعه مصداق حكم واحد و مفهوم واحد و محكى عنها نمىتوانند بشوند بلكه بايد جهت اشتراكى و مماثلتى در ميان آن امور نباشد تا آنكه توانند مصداق مفهوم واحد بشوند. پس مىگوئيم: اشتراك دو امر يا بايد در نوع باشد كزيد و عمرو فى الانسانية، پس مىتوانند مصداق از براى مفهوم انسان واقع بشوند، اما از آن جهت [كه] مشتركند در انسانيت كه تمام ماهيت آنهاست نه از حيثيت و جهت اختلافشان به عوارض مشخصه؛ و يا بايد در جنس مشترك باشند مثل انسان و فرس در حيوانية و به عبارة اخرى در ماده باشد كه جنس مأخوذ از اوست؛ و يا در فصل كزيد و عمرو فى الناطقية، به عبارة اخرى در صورت كه فصل مأخوذ از اوست؛ و يا در عرض كالثلج و العاج و به عبارة اخرى در قابلية