مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ١٠٠ - ١٨ تبصرة و تكملة
مناسب باشد منطبق بود، بلكه گوئيم طبيعت مرسل را در صورت تشكيك در ابهام بود يكى كامل و يكى ناقص. ناقص نسبت به افرادى بود كه به هويات مختلف باشند و در مرتبت متفق، و كامل به قياس به مطلق افراد بود كه هم به هويات و هم به مراتب مختلف باشند.
[١٧] تحقيقات و تدقيقات
بدانكه عارض به دو نحو بود، عارض وجود و عارض ماهيت. اول عارضى بود كه به اعتبار وجود ماهيت را عارض شود چنانكه سواد و بياض جسم را، و فوقيت سماء را، و عمى زيد را، و كليّت انسان عقلى را، و جزئيت انسان خيالى را، و مقصود از اعتبار وجود در عروض مجرّد مدخليت وجود بود، خواه در عروض و حمل واسطه بود چنانكه وجود جسم اسود را، و وجود سماء فوق را، و وجود زيد اعمى را، چه اين محمولات به ذات خود ذات اين امور را بود و به عرض ماهيات آنها را، و خواه در ثبوت واسطه بود چنانكه وجود انسان عقلى كليّت را، و وجود انسانى خيالى جزئيت را، زيرا كه كليت و جزئيت بذات ماهيات را بود و بواسطه در عروض احتياج نبود و نفس ماهيت بدون انضمام امرى به او يا اعتبار جهتى در او كه به او قائم باشد معروض كليّت بود چه در عقل درآيد و معروض جزئيت چه در خيال، و وجود نه كلى بود نه جزئى، به آن معنى كه از جزئى و كلّى در فن ايساغوجى از فنون قسطاس و در مباحث ماهيات از فلسفه كليّه ارادت كنند، لكن وجود عقلى را در ثبوت كليّت به اين معنى ماهيّت عقلى را و وجود خيالى در ثبوت جزئيت به اين معنى ماهيت خيالى را وساطت بود اگر چه گاه باشد كه وجود را به معنى بساطت و احاطت به ذات كليّت بود و به معنى محاطيت جزئيت چنانكه در بهرى ابواب علم ما بعد الطبيعة و فن ربوبى از كلّى و جزئى اين معنى ارادت كنند.
دوّم عارض بود كه به وساطت وجود ماهيت را عارض نشود خواه وساطت در عروض بود و خواه در ثبوت چنانكه فصل جنس را عارض بود و تشخص نوع را.
[١٨] تبصرة و تكملة
از اين بيان لائح شود كه عارض وجود عارضى بود كه بعد از تقرّر ماهيت به تقرّر