مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٨٨ - الفصل الرابع عشر فى مبدء التدبير للكائنات الارضية
موجوديته لا ماهيته، و معنى كونه فى الوجود العلى هو كونه بقدر الامثال بنسبته اليه مثلا شدة وجودى كه عقل اول نسبت به ثانى دارد اگر فرضا تحليل بكنى و متفرقش بسازى دو برابر وجود عقل ثانى است و سه برابر عقل ثالث و چهار برابر عقل رابع است و هكذا نظير شمع بزرگ نسبت به شمع كوچك، و السر فى ذلك ان المعطى للشئ لا يكون فاقدا لذلك الشى.
[الفصل الرابع عشر: فى مبدء التدبير للكائنات الارضية ...]
[٦٤٢] قوله «فى مبدء التدبير للكائنات الارضية ...» [١]
بيان المقام بالفارسية هو ان نقول هر نوع كونى كه وجودش دائمى است و محفوظ است وجودش به تبديل اشخاص و افراد نه آن انواعى كه گاهى از تعفّن نجاسات متكوّن نشده بلكه آن انواعى كه وجودش دائمى و محفوظ است نوعيتش به تبديل افراد او مثل انسان و فرس و بقر و غير ذلك بايد مستند باشد به جهات فاعلية يعنى جهت فاعلية بايد حافظ و مدبّر آن نوع باشد و آن را ارباب انواع گويند كه مربّى نوع آنهاست در عالم كونى و آن ربّ النوع كه مربّى انسان است انسان عقلى است چنانچه نفس نازل مىشود به عالم مثل كه مثل عالمين است كونى و عقلى بلكه مىتوان گفت كه چنانچه انواع را امثلهاى است افراد نوع واحد را نيز امثلهاى است در عالم عقلى يك وجود عقلى داشتند صاحب مراتب بود در عالم مثال كه نزول انسان عقلى است مثل عالم خيال كه مقدار هست بلا مادّه و از آنجا نازل مىشود مىآيد به نفس كل كه او مدبّر اين انواع است. بعبارة اخرى كه همان رب النوع است كه عقل است و نفس بمنزله قواى اوست مثل قوايى كه در انسان است مثل نفوس انسان كه وراى جميع قواى ظاهره و باطنه است پس نفس كل مستعد مىكند بواسطه اسبابى كه دارد مثل حركت فلك و قابل را قابل مىكند مثل اينكه بخواهد كه زيدى موجود بشود حركت مىدهد آب را بسوى امّ پس نطفه او در رحم امّ قرار مىگيرد پس به اسباب ديگر تربيت مىدهد جميع مراتب جسم و نبات و حيوان را طى مىكند نفس ناطقه به او افاضه مىشود از وى موجود مىشود. و بالجملة پس هر نوعى رب النوع دارد از عقل كه كمال مناسبة دارد او با
[١]. ١٩٥/ ٨.