مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٣١٣ - طريقة اخرى
از هم، بايد همه اين اجزاء قابل اين قسمت فكّيه باشند زيرا كه همه با كل شريكند در طبيعت و اين جزء نيز با آن جزء شريكند در طبيعت، فكذلك ما نحن فيه، زيرا كه اين دو كره با هم در طبيعت يكى هستند پس چنانچه از آن طبيعت واحدة قطعه شده است متصل واحد و گرديده است يك كره كذلك بايد جائز باشد كه اين دو هم برگردند مجتمع شوند نظر به اتحاد طبيعت هر دو نظير اينكه اين قطعه از سنگ كه متصّل واحد است با آنكه در طبيعت ارض و جسم مشتركند با قطعات كثيره متعدّدة بايد جايز باشد كه قطعات متعدده نيز بگردند متصل واحد نظر به اينكه در طبيعت با آن قطعه واحد شريكند.
برهان آخر و او اين است كه اثبات كردهاند اتّحاد عقول را در موضع خود، پس هرگاه دو عالم يافت بشود لا شك و لا ريب كه عقول هر يك غير عقول ديگرى است و نفوس هر يك غير ديگرى است و هكذا، پس لازم مىآيد عدم اتحاد عقول.
[١٦٤] قوله «لا من المركز ...» [١]
چنانچه سنگى را قسرا به بالا بيندازند. «او الى المركز» چنانچه آتشى ميل به بالا مىكند و چنانچه خيك پر از هوا زير آب نمىرود بلكه بالا برمىخيزد.
[١٦٥] قوله «متّضاد بالطبع لا بالاضافة ...» [٢]
زيرا كه مثلا مركز كره با سطح كره لا محاله متضادند بالطبع و بالجملة گاهى بدايت با نهايت متضاد بالطبعند، چنانچه در كره فرض مىشود و گاهى تضادشان بالعرض است چنانچه هرگاه شئ را حركت بدهى از قطعهاى از زمين مثلا آنكه بدو است با نهايت البته متضاد است لكن بالعرض نه بالذات زيرا كه جايز است نهايت را ثانيا بدو قرار بدهى و بدو را نهايت قرار بدهى پس بالاضافة و نسبت به حركت اولى متضاد است نه مطلق.
[١٦٦] قوله «فمن هذا يعلم ...» [٣]
يعنى حاصل كلام اين شد كه اختلاف الآثار يدلّ على اختلاف المؤثّرات، و اختلاف اللوازم يدلّ على اختلاف الملزومات و اتحادها على اتحادها، پس از اين قسمت عقليه معلوم
[١]. ٦٠/ ٣.
[٢]. ٦٠/ ٦.
[٣]. ٦٠/ ٩.