مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ١١٥ - ٤ توضيح و انارة
ذات باشد. پس ولايت ملازم فناست كه عبارت از عدم التفات سالك عارف است بماسوى.
و هم ملازم بقا است كه عبارت از انحصار مشاهده اوست در آثار حق، اگر فنا فناى در آثار باشد. و يا در افعال حق اگر فناى او فناى در افعال باشد، يا در صفات حق اگر فناى او فناى صفات باشد، و يا در ذات حق اگر فناى او فناى در ذات باشد.
پس ولايت مسافرت است از خلق به سوى حق و سير در [١] حق است به حق.
مسافرت از حق فنا است و سير در حق بقا است. و حقيقت نبوت متقوم است به مسافرت از حق به سوى خلق و سير در خلق به حق. ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا. ما للتراب و رب الارباب.
از اينجاست كه حضرت خاتم الانبياء عليه آلاف التحية و الثناء فرمودهاند: «لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل. [٢]» زيرا كه از اين بيان معجز توأمان مستفاد مىشود كه آن حضرت خود نيز به حسب مقام نبوت و رسالت در آن مقام راه نداشتهاند، بلكه به اعتبار ملكيت و قرب نيز در هر دو از آن حضرت موجود بوده است، آن وقت را واجد نبودهاند، زيرا كه ملك چنانكه صاحب قاموس از بعضى اهل لغت نقل كرده است [٣] مأخوذ از الوكة بفتح الف و كاف و سكون لام است و الو كه بمعنى رسالت است و مفهوم قرب ملازم انفصال است و مفهوم معيت ملازم اتصال. و آن وقت به حسب مفاد بيان معجز توأمان آن حضرت به معيت حاصل بوده است نه به مجرد قرب.
قسم دوم: موجودى است كه در اصل وجود فطرت اولى از تعلق حلولى بماده مبرى است، و لكن از آنجا كه كمالات او به حسب اصل وجود او حاصل نيست و ممكن است كه با اسباب داخلية يا خارجيه و تدابير كليه عقلية و جزئيه خياليه و صدور اعمال باطنيه نفسانيه و ظاهريه بدنيه بواسطه قواى محركه باعثه و محركه فاعله آن كمالات را تحصيل نمايد.
[١]. از (س).
[٢]. ذكره السيد حيدرا آملى فى مقدمة جامع الاسرار و منبع الانوار ص ٢٧؛ و صدر المتألهين فى الاسفار، ج ٦ ص ٢٨٥ و ٣٦٨ و ج ٩ ص ٨٥. ذكره المجلسى فى بحار الانوار، كتاب الصلوة، الباب الثانى، ذيل توضيحات الحديث الاول، ج ٨٢ ص ٢٤٣. لم اعثر عليه بعنوان الرواية فى الجوامع الروائية. فى اللؤلؤ المرصوع ص ٦٦: «يذكره الصوفيه كثيرا و لم ارمن نبه اليه و معناه صحيح و فيه ايماء الى مقام الاستغراق باللقاء المعبر عنه بالمحو و الفناء.»
[٣]. مجد الدين الفيروز آبادى، القاموس المحيط، باب الكاف، ج ٣ ص ١٩٣.