مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٥٠ - ١٤ - مناظره با حاج محمد كريم خان كرمانى
سخنانش نمايند و قدرش را در نظرها بشكنند.» [١]
صدر المتألهين در ادامه به زبان شعر اين گونه دشمنان معنويت، خرد و آزادى را ترسيم مىكند:
«اين گروهى كه نور سيدستند عشوه جاه و زر خريدستند
سر باغ و دل زمين دارند كى سر شرع و عقل و دين دارند
همه در عقل سامرى وارند از برون موسى از درون مارند
از ره شرع و شرط برگشته تشنه خون يكديگر گشته
پس روان كرده از هوا قرقر كين فلان ملحد آن فلان كافر
همه زشتان آينه دشمن همه خفاش چشمه روشن
نيست اينجا چو مر خرد را برگ مرگ به با چنين حريفان مرگ» [٢]
مقدمه اسفار ادعانامه سوزناك ملاصدرا عليه قدرناشناسيهاى زمانه خود است:
«مىديدم زمانه از روى دشمنى، دل بر تربيت نادانان و فرومايگان بسته، و آتش جهالت و گمراهى از بدى حال و پستى رجال سر بر كشيده است. من گرفتار مردمى گشتهام كه فهم و دانش از افق وجودشان غروب كرده، و ديدگانشان از نگرش به انوار حكمت و رازهاى آن مانند شب كوران از تابش انوار معرفت و آثار آن، نابينا و كور است. آنان، تفكر در امور ربانى و انديشيدن در آيات سبحانى را بدعت شمارند، و مخالفت با مردم عادى و فرومايگان را گمراهى و مكر پندارند.
... در اين حال جهل و نادانى، رايت برافراشته، و نشانههاى خود را آشكار نموده، در نتيجه دانش و فضل آن را از بين برده و عرفان و اهل آن را خوار شمرده و از حكمت روى برگردانيده و از روى ستيز و انكار آن را از اهلش بازمىدارند، لذا طبايع را از حكما رمانده، و دانشمندان و عارفان و برگزيدگان امت را مردود شمرده و خوار مىدارند، از اين روى هر كس در مرداب جهل و كودنى بيشتر فرو رفته و از نور معقول و منقول عارىتر است، به
[١]. صدر المتألهين، رساله سه اصل، ص ٦٢.
[٢]. پيشين، ص ٧٥.