مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٣١٠ - طريقة اخرى
بلكه آنجا وجودى است فوق وجود جسمانى كه او را عالم مثل گويند كه عقول و نفوس در آنجايند و او محيط به عالم اجسام است و تصرف مىكنند در عالم اجسام تصرّف النفس فى البدن و بعد مجرّد عبارت از آن است كه در كلمات حكما موجود است و اطلاق بعد مجرد در عالم اجسام نكردهاند كما هو زعم المتكلمين.
پس اگر آن دو كره يكى محيط ديگرى نباشد لازم مىآيد خلأ زيرا كه وقتى كه تماس بيكديگر كردند دو كره حقيقة تماس مىكنند به يك نقطه و بعد بينهما باقى مىماند خالى از جسم، اعم از اينكه بعد لا بشرط باشد كه صورت جسمية است يا بشرط شىء باشد كه مقدار است خلأ محل است پس اين هم محل است.
[١٥٦] قوله «بواحد من الاحتمالين ...» [١]
و الاحتمالات هو كون اسطقسات احد العالمين موافقة لما فى العالم الآخر و متماثلة له بالنوع و كونه مخالفة له.
[١٥٧] قوله «من انّه اذا كانت ...» [٢]
بيانه ان المفروض ان العالمين متعدّد ان شخصا و متّحدان نوعا و لكل واحد منهما مكان غير مكان الآخر. و چون فرض شده است كه بحسب نوع متحدند و مقتضاى طبيعت نوع واحد است پس مكان هر يك مكان ديگرى هم هست پس جايز است كه اين در او باشد كما اينكه جايز است او در اين باشد پس بايد بحسب مقتضاى طبع نوع واحد هر دو در آن مكان باشند و هر دو در اين مكان، پس اينكه اين در اين مكان است مقسور است كما اينكه او در آن مكان است مقسور است بلكه مىبايست او نيز با اين در اين مكان باشد و اين نيز با او در آن مكان باشد. و چون مقتضاى طبع هر شىء آن است كه اگر مانعى و قاسرى نباشد باقى باشد در مكان خود و از آنجا بدر نشود الّا لمانع و اگر بدر شد به زوال مانع برگردد و ميل كند به مكان خود، پس آن چيزى كه به قسر در مكانى است بعد از آن چيزى است [كه] به طبع بوده است در مكان ديگرى پس اين دو عالم با هم مجتمع بودهاند بعد از آن متفرق شدهاند. و
[١]. ٥٩/ ٧.
[٢]. ٥٩/ ٨.