مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٨٩ - الفصل الرابع عشر فى مبدء التدبير للكائنات الارضية
صنم خود كه افراد باشند زيرا كه علّة و معلول كمال مناسبة بايد داشته باشد مثلا انسان يك ربّ النوع دارد و فرس رب النوع ديگرى و بقر ديگرى حتى جنين رب النوع ديگرى و هكذا. و بالجملة قوس نزول مطابق است با قوس صعود، از همين استدلال مىتوان كرد بر وجود ارباب انواع و چون نازل شد به نفس رسيد چنانچه نفوس انسانية مىخواهد چيزى را بجا بياورد، اراده از او به آن شئ مىشود متعلق مىشود كذلك از نفس با صنام گويند.
اذا تحقّق ذلك فنقول كه بعد از آنى كه تنزّل كرد فرد از عوالم ثلثة آمد رسيد به فرد كونى دو قسم مىشود يا سبيل او الى النار است يا الى الجنّة است، و بعبارة اخرى او از سعداء است يا از اشقياء و بيان او اين است كه مثلا يك حيوان بشرط داريم مثل فرس و يك بشرط شئ مثل انسان و هر يك باشند حيوان بما هو حيوان مقتضايش شهوت و غضب است و اين هر دو از شرور هستند نه بحسب ذات خودشان بلكه نسبت به ناطق شرند، و مراد از اين شرّ در اينجا مرادف شقاوت است نه شر بالذات كه او عدم است و چه ضرر دارد كه در قوس نزول نيز اين حيوان مذكر و يك فردى داشته باشد كه مربّى اين حيوان باشد ناريتش غلبه داشته باشد او نيز از قواى نفس كل باشد در عرض قواى ديگر مثل قواى ما كه در عرض يكديگرند و علّت و معلول نيستند يا آنكه در طول واقع شده باشد چنانچه در فرد كونى واقع شده كه ناطق فصل اخير است بالاتر است از حيوان در قوس نزول هم رب النوع ناطق بحسب درجه و مرتبه بالاتر بود اسم آن ربّ النوع را بگوئيم ابليس، و مؤيد است اين قول مذكور را قول خداوند تعالى كه فرمود ﴿استكبرت ام كنت من العالمين﴾ [١] يعنى از عقول نبودى بلكه استكبار كردى از اينجا معلوم مىشود كه ابليس شر نبود بلكه شقى نبود بلكه از سعداء لكن بعد از خلق نوع انسان شقى بود و كما اينكه حيوان شقى است نه بذاته بلكه نسبت به انسان بواسطه شهوت و غضب كه در حيوان است كه نافع شر است و شقى است كمالات انسان است آيا نمىبينى كه انواع ديگرى كه صرف حيوانيت دارد نسبت به آنها شرّيتى ندارد. حيوان اگر [شرّ] بود، بجهة اسباب خارجيه شريّت پيدا مىكند مثل آنكه گربه گرسنه مىشود اشتها پيدا مىكند گوشت و نان را مىدزدد و هكذا غضبش و لذاست كه
[١]. ص/ ٧٥.