مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٧٩ - الفصل الحادى عشر فى كيفية صدور الاشياء عن المدبر الاول
بعضى [كه] هستند از بابت تناسل هستند و بعضى از مكونات هستند كه مجددا متكوّن مىشود حيوانى كه اصلا كسى نديده بلكه تا به حال نبوده است چنانچه ملاحظه مىشود در كرمهاى مسكونه در قاذورات و نجاسات ديگر كه هيچيك بيكديگر شبيه نيستند از هر نجسى يك طور حيوان متكوّن مىشود، و خود اجسام هم از يكديگر فصلى ندارند در اين عقول جهات متعدّده قرار مىدهد گويا كه در هر يك ده جهة قرار دادهاند، ده در ده صد يا در هر يكى صد در صد هزار، اينها كفايت در صدور اين انواع لا تعدّ و لا تحصى نمىكند و همچنين در علويّات كواكبى كه در فلك نهم هست هر يك طبيعتى دارند متفاوت، در عقل فعال چقدر جهات هست كه كفايت همه را بكند؟ و قول به اينكه در عقول جهات لا تعدّ و لا تحصى است مزخرف است پس بايد در عقول اندازه بحسب عدد قرار نداده بلكه گفت كه بعدد انواع مختلفه جسمانيه عقول هست آنقدرى كه وفا بكند ظاهرا، عقول عرضيه و طوليه را اشراقيون به اينطور قائلند كه نور الانوار نور اوّل را موجود كرد كه عقل اوّل است پس يك اشراقى در عالى كه واجب است متصوّر است و يك مشاهده از سافل مرعالى را، از هريك نورى ساطع شد اين و در عرض يكديگر زيرا كه علت و معلول نيستند، ثم از نور اوّل كه عقل اوّل باشد يك نورى موجود شد و از اشراق او به ثانى و از مشاهده ثانى مرعالى را از هر يك نورى و از اشراق هر دو تا به ثالثى و از مشاهده ثالث هر دو عالى را نورى و هكذا منفرد و مجتمع توان فرض كرد الى ما شاء الله.
و قد يقرّر در فهم به اينطور كه يك وجود صرف واجب الوجود دارد كه تعين و لا تعين برنمىدارد بعد چنانچه مثلا ملاحظه جنس مثل حيوان با فصل اخير بكنى جنس از صرافت خود نمىافتد و نوع پيدا نمىشود و چون ملاحظه كردى لا محالة با آنكه تعينّى نداشت صرف ابهام بود، به سبب اين تنزّلى كه به هم كرد از آن صرافت خود افتاد، كذلك بلا تشبيه واجب الوجود صرف وجود است تعينّى در او نيست از او مجعول شد وجود، نظر به اينكه هم بايد جاعل وجود باشد و هم مجعول اوّل از واجب صادر شد البتّه در او تعيّن است كه عبارت از فاقديّة مرتبه واجبى باشد، پس يك وجود دارد كانّه صاحب دو درجه واقعيه دارد يكى وجود مطلق است كه مشترك است با جميع وجودات و ديگرى وجود مقيّد است به حيثيتى كه قيد خارج است و تقيد كه عبارت از تقييد او به فاقدية وجود فوق و دليل بر وجود