مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٨٧ - ١٤ تعميم و تتميم
اعتبار وجود جمعى اجمالى كه وجود نوع انسان باشد و در اين اعتبار درجات و مقامات مطوى بود و از نظر اعتبار معزول لهذا از جوهر تا ناطق را بذات مصداق بود و جمله اين معانى بر او بصدقى ذاتى صادق، و اعتبار وجود فرقى تفصيلى و در اين اعتبار بر هر يك از درجات و مقامات در نظر اعتبار محفوظ بود و حكم خاص به او منظور، و در اين نظر و اعتبار دو اعتبار و نظر بكار آيد:
اول: اعتبار هر يك از درجات به آن جهت كه آن درجه بود و در مرتبه ذات وجود فرقى كه ديگر درجات راست فاقد، و به اين اعتبار درجاتى متفرق و متباين باشند و هيچيك بر ديگرى صادق نيايد. پس نفس ناطقه كه درجه او عقل بود و فعل او بذات تعقل و ادراك كليات از نفس حيوانيه كه درجه او نفس بود و فعل او بذات ادراك جزئيات بوجود مباين بود و هر يك به نسبت به ديگرى بشرط لا و از آنجا كه نفس حيوانيه به حفظ نفس ناطقه محفوظ باشد و نفس ناطقه به استعدادات و حركات ذاتيه نفس حيوانيه حادث نفس ناطقه ما بالفعل و صورت بود و نفس حيوانيه ما بالقوة و ماده و همچنين نفس حيوانيه به نسبت به نفس ناميه صورت بود و ناميه به نسبت به جسم و جسم به نسبت به هيولى اولى.
دوم: اعتبار هر يك به آن جهت كه بوجود جمعى طبيعت نوعيه كه در جمله درجات سارى و وجود جميع آن درجات است موجود باشد و در اين اعتبار با ديگر درجات بوجود متحد بود و به اتصال معنوى متصل، پس نفس ناطقه به نسبت به نفس حيوانيه، و نفس حيوانيه به نسبت به نفس ناطقه لا بشرط بود. و در اين اعتبار از اول به ناطق تعبير كند و از دوم به حساس.
از اينجاست كه از عظماى فلاسفه موروث بود كه فصل از صورت مأخوذ بود و جنس از ماده، يعنى فصل از آن درجه مأخوذ شود كه باعتبارى صورت بود نه به آن جهت كه صورت باشد، و جنس از آن درجه مأخوذ شود كه به اعتبارى ماده باشد نه به آن جهت كه ماده باشد. از اينجا متحدس را به حدس صائب معلوم شود كه هيولى با صورت و هم ماده با صورت در صورتى كه بهم مجتمع باشند بوجود متحد بود نه در آن صورت كه صورت از ماده مفارق بود و چون نفس حيوانيه از بدن خارج شود و در بعض امثله و برازخ داخل گردد و يا آنكه ماده بر صورت مقدم بود چنانكه جنين در رحم پيش از آنكه نفس حيوانيه بر او