مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٥١٦ - ٥ بحث پنجم معناى قاعده بسيط الحقيقة كل الاشياء
حدّى نيست؛ چنانچه مولاى متقيان در نهج البلاغه مىفرمايد: «ليس لصفته حدّ محدود» [١]؛ پس واجب الوجود، در شدت وجود نامحدود است؛ به اين معنى كه اگر جايز بود كه به وجودات منحل شود، به [٢] وجودات غير متناهيه منحل مىشد، ولكن جايز نيست كه منحل شود و همچنين علم او، قدرت او، و ساير صفات ذاتيه او، در شدت و قوت غير متناهى است، به اين معنى مذكور. پس مقصود، دارائى كمالات غير متناهيّه است، به نحو بساطت نه به نحو تركيب.
جناب حاجى گفتند: اگر اين انحلال، جايز نباشد، مطابق واقع نيست؛ و هر چه ما يطابق ندارد، كذب است و كذب منتجّ حق نيست.
آقا على گفت: «شما بر وجود واجب الوجود، برهان داريد كه بر خصم نيز اقامه كنيد؟
گفتند: بلى داريم.
آقا على گفت: كه نتيجه آن برهان، واجب الوجود موجود نيست؟
گفت: «چرا». آقا على گفت: چون اصغر و اكبر بايد در برهان مذكور باشند، لهذا واجب الوجود در آن [٣] برهان مذكور، بايد مأخوذ باشد.
[حاجى] گفت: مذكور است.
آقا على گفت: اگر خصم شما بگويد كه مفهوم واجب الوجود، كه در برهان اثبات واجب اخذ نمودهايد؛ اگر مىگوئيد ما يطابق دارد؛ مصادره بر مطلوب است، و اگر مىگوئيد ندارد، كذب است، و كذب منتج حقّ نيست.
جناب حاجى گفت كه ما دو واجب قائليم: يكى غيب الغيوب، يكى ديگر واجبى كه در ممكنات است. و مفهوم واجب را در اين برهان از واجب دويّم انتزاع مىكنيم.
آقا على گفت: آن واجب كه در ممكنات است، اگر عين غيب الغيوب است، حلول و اتحاد است؛ و اگر غير اوست، پس اگر در حقيقت، واجب الوجود است، شرك است؛ و اگر ممكن الوجود است، ما يطابق واجب نخواهد بود. به جهت آن كه از ممكن، واجب، به
[١]. نهج البلاغه، خطبه اوّل.
[٢]. شود، و به (س).
[٣]. اين (خ).