مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٥١٧ - ٥ بحث پنجم معناى قاعده بسيط الحقيقة كل الاشياء
اعتقاد خود شما، منتزع نمىشود.
جناب حاجى گفت [١]: نه واجب الوجود است، نه ممكن الوجود مثل عصاى من كه در اصل چوب است، و نه قصير است و نه طويل، با آن كه يا قصير است يا طويل! همچنين آن واجب كه در [٢] ممكنات است، به اعتبار ذات، نه ممكن است و نه واجب، و حال آن كه به يك اعتبار، واجب است.
آقا على گفت: اين قياس مع الفارق است به جهت آن كه قصر و طول، چون ذاتى چوب نيست و نه مقتضاى ذات اوست، چون [٣] در مقام ذات، نه قصير است و نه طويل، و نه مقتضى طول و قصر است و لكن وجوب و امكان، ذاتى ممكن و واجب است؛ اگر چه ذاتى به اصطلاح «كتاب برهان» باشند. از اين جهت است كه مىگويند: «امكان ذاتى» و «وجوب ذاتى». پس ممكن نيست كه موجود، نه واجب باشد در واقع، و نه ممكن. علاوه بر اين، ممكن، به آن اعتبار كه ممكن است، ما يطابق واجب نيست. و به آن اعتبار [٤] كه واجب است، يا غيب الغيوب است، [كه] حلول و اتّحاد است و يا غير اوست [كه] شرك است.
چون سخن به اين جا رسيد، جناب حاجى، در كمال اضطراب، در مقام توصيف و تمجيد آقا على برآمدند، و از اين ايراد، هيچ جواب نفرمودند. [٥]
و هم جناب آقا على را با آن جناب و تلاميذ آن جناب، در بسيارى از مجالس ديگر مباحثات اتفاق افتاده است، كه بعضى به دست نيامده و ذكر بعضى ديگر، موجب اطناب است. [٦]
[١]. گفتند (س).
[٢]. (س) فاقد «در» است.
[٣]. چوب (خ).
[٤]. عبارت «كه ممكن است، ما يطابق واجب نيست و به آن اعتبار» در (س) مفقود است.
[٥]. نسخه (س) در اينجا به پايان مىرسد، لذا فاقد عبارت بعدى است.
[٦]. در صفحه ٤٦ (س) آمده است: تحريرا فى ٢٨ شعبان المعظّم سنه ١٢٧٦ [ه. ق.].
پايان (خ): «... قد فرغت من تسويد هذه الكلمات فى عشر الثالث من شهر جمادى الثانية من شهور واحد و ثمانين و مأتين بعد الالف [١٢٨١] من الهجرة النبوية المصطفوية على مهاجرها و عترته الف الف من التحية فى بلدة قزوين ...».