مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٤٨٠ - الفصل الحادى عشر فى كيفية صدور الاشياء عن المدبر الاول
اين دو حيثية وجوديه دارد، با آنكه يك وجود است و مع ذلك مشتمل است بر اين دو حيثيت، اين است كه اختلاف الآثار دلالت مىكند بر اختلاف مؤثرات مثل كونه معلولا للواجب لا للعقل الثانى و كونه علّة للعقل الثانى لا الثالث و هكذا و اين منافات ندارد با آنكه گفتيم كه ما به الامتياز در وجود عين ما به الاشتراك است كما هو واضح، پس مىگوئيم كه علّت حدّ تامّ معلول است و معلول حدّ ناقص علّة است پس تارة علت را اشراقى است بر معلول و اخرى مشاهده معلول است مر علّت را، و معنى حدّ ناقص بودن معلول آن است كه مثلا عقل اوّل كه صادر اوّل است مثل مرآت و مجلى است يعنى مظهر جميع اسماء و صفات واجب الوجود است كه همه در اين ظاهر است غاية ما فى الباب كه اين صفات و اسماء كه در ذات اقدس موجودند على وجه الشدّة لا در مظهر موجودند على وجه الضعف بالنسبة اليه تعالى و مشاهده معلول ذات خودش را بعينه مشاهده علّت است كما يدلّ عليه قوله «من رأنى فقد رأى الحق» [١] و لم يقل فقد يرى الحقّ، و وجه ضعفش نظير آينه است كه وقتى كه مثلا آفتاب بتابد ميان مرآة همان اثرى كه مترتب مىشود بر آفتاب، بر عكس آفتاب در آينه نيز مترتب مىشود لكن نه بر وجهى كه بر نفس آفتاب مترتب مىشود بلكه اضعف از او.
اذا تحقق ذلك فنقول از اشراق مبدء بر عقل اوّل عقلى خلق شد كه عقل ثانى باشد و از مشاهده عقل اوّل مر مبدء را عقل ديگرى صادر شد ثم از اشراق عقل اوّل مرثانى را عقل صادر شده، ثالث باشد و از مشاهده عقل ثانى مراوّل را عقل ديگرى و هكذا، آمديم بال دو عقل از مشاهده عقل اوّل مرمبدء اوّل را و از مشاهده عقل ثانى مبدء وجود را كه عقل اوّل آنها نيز عقلند از اشراق علّت هر يك عقلى صادر مىشود و از مشاهده هر يك عقل ديگرى پس كلام را مىآوريم بر سر اين عقل و هكذا پس آنچه از اشراقات عقل اوّل و ثانى و ثالث و رابع و هكذا صادر شده عقول طوليه گويند، پس سلسله طوليه بهم مىرسد و آنچه از مشاهده مكان صادر شده عقول عرضيه گويند آنها نيز عرضيه هستند كه باز در طول هم واقع شدهاند و هكذا تا مىرسد به جايى كه ديگر عقل صادر نمىشود به جهت ضعف وجودى كه به هم مىرساند پس قوه عاقله كه نفس جسم فلكى باشد صادر مىشود پس در بداياى عقول عقول
[١]. صحيح مسلم، ج ٧ ص ٥٤ س ١٣.