مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٣٩٧ - الفصل الحادى عشر فى انه تعالى مبتهج بذاته
الصفات عنه تعالى نظرا الى كون الصفات ايضا متشتّتة و متفرقة بحسب مفادها و عناوينها ففيها شوب كثرة ايضا و ليس هذا المعنى فى الفناء فى الذات كما لا يخفى.
[٣٨٩] قوله «ان يكتسب سعادة حقيقية ...» [١]
يعنى به مرتبهاى برسد كه جميع موجودات الى صف نعالها به همان ترتيب كه دارند همه را كما هى ببيند و در نظر او حاضر باشند پس حق را ادراك بكند و ما يتلوه من الملائكة را و ساير موجودات را و اين ممكن نمىشود مگر احاطه داشته باشد پس صفة محيط در او به هم رسد كه يكى از اسماء الله است و لذا قال: «بى يبصر و بى يسمع و بى يبطش ...»
و الفرق بين هذا و بين ما فى حديث آخر «كنت سمعه الذى به يسمع و بصره الذى به يبصر» [٢] انّ المراد من الحديث الّاول اين است كه عبد چنان كامل مىشود در قوس صعود، و صعود مىكند كه به واجب الوجود مىشنود و به او مىبيند كه مظهر تام مىشود كه هر چه مىكند به او مىكند كه معنى اتحاد است. امّا مراد از ثانى آن است كه چنان مظهر تام و كامل مىشود كه واجب الوجود نازل مىشود در مرتبه او كه چشم او مىشود بصر او مىگردد كه به او مىبيند و به او مىشنود چنانچه نفس سارى در بدن است و در هر موضعى است با وحدتى كه دارد در عين كثرة است كذلك الحقّ الّاول متشتّت است هم بصر او مىشود و هم سمع او مثل قوى او كه در او متفرقند با وحدت نفس، به خلاف الحديث الّاول لكن اوّلى به فرائض است و ثانى به نوافل، معلوم است كه ثانى اقوى است زيرا كه نوافل پيرايهاى است بسته شده بر آنچه بجا آورده است عبد از فرائض و لكن اين همه نه به سلب وسائط است و الّا كفر است.
[٣٩٠] قوله «و ربّما يحّس ...» [٣]
يعنى بسا مىشود كه كامل مىشود به آن مقام مىرسد و لذّتى مىبرد و برمىگردد ثانيا لكن چون اثرى از او باقى است و مىبرد هر چه را مىبيند و جميع علوم و اشياء هم منكشف مىشوند آيا نمىبينى كه ما در خواب چيزى خوب را مىبينيم پس بيدار مىشويم
[١]. ١٥٣/ ١٤.
[٢]. الاصول من الكافى، كتاب الايمان و الكفر، باب من اذى المسلمين و احتقرهم، الحديث ٧، ج ٢ ص ٣٥٢.
[٣]. ١٥٢/ ١٧.