مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى - زنوزى، على بن عبد الله - الصفحة ٢٩٣ - برهان آخر
شركت داشته باشند؛ و يا در فاعل مثل جميع ممكنات از جواهر و اعراض كه همه مشتركند در مبدء كه مبدء همه شخص واحد است، پس حكم مىتوان كرد بر همه آنها به وجود اگر ماهيات باشند به جهت امكانشان و اگر وجودات باشند از جهت فقر ذاتيشان؛ و يا در امر سلبى عدمى شركت داشته باشند كالحكم عليها بالامكان مثلا، مثل آنكه بقر و فرس هر دو مشتركند در اينكه فاقدند مرتبه نطق را كه در انسان است كه در هر دو انتزاع مفهوم سلبى از همان جهت فقد هر دو است نه وجدان نظر به اينكه امور ثبوتيه نمىتوانند مبدء و منشأ انتزاع امور عدميه بشوند و الا لازم مىآيد انقلاب ثبوتى به عدمى كما مرّ مرارا؛ يا مشتركند در غايت كه او نيز راجع مىشود به ماده. اذا تحقق ذلك فنقول: «لو تعدد ...».
[١٢٦] قوله «لكن تتميم جميعها متوقف على ان حقيقة واجب الوجود ...» [١]
يعنى هر گاه موضوع براهين كما ينبغى و على ما ينبغى متصور بشود كه او حقيقة وجوب وجود است حيثيت ذاتش حيثيت موجوديت است و او موجود است بما هو موجود، شوب امكانى استعدادى و سمات امكان و امتناع و عدم نيست در او، همه براهين تمام است و مثبت وحدانيت است؛ و اگر كما ينبغى متصور نشود چنانچه متكلمين گويند ماهيتى دارد مجهولة الكنه كه وجود عارض او مىشود، همه براهين ناقص است زيرا كه [احتياج] خواهر ممكن شد و ما دليل نداريم كه ممكن بايد كثرة در او راه نيابد بلكه متحد باشد، و آنچه دليل داريم بر اتحاد واجب داريم. و لذا قال (ع): «اوّل الدين معرفته» [٢] اى تصوره كما ينبغى و على ما ينبغى، «و كمال معرفته التصديق به» زيرا كه تصور وجود حق التصور عين تصديق به اوست، «و كمال التصديق الاخلاص له» يعنى خالص ساختن اوست از دخول غير در او و از جميع نقائص و «كمال الاخلاص نفى الصفات عنه» يعنى نه آنكه صفتى ملاحظه كنى زيراكه ملاحظه صفة ملاحظه موصوف را لازم است، بلكه مىگوئيم كه همان ذات است، علم نيز همان ذات است، قدرة نيز وحيوة نيز، و معلوم است كه صفة غير موصوف است پس تعدد قدماء لازم مىآيد چنانچه اشعرى گويند، و قيل ان
[١]. ٥٣/ ١٥.
[٢]. نهج البلاغة، الخبطة الاولى.