جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٦ - غزل ١٥٧ چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد
از اين غزل بر مى آيد كه خواجه در ابتداء امر و بيدارى خود و توبه از زهد خشك اين ابيات را سروده، و در مقام تقاضاى ديدار حضرت محبوب بوده، و در ضمن اظهار پشيمانى از گذشته عمرش كه بىياد دوست سپرى شده مى نمايد و مى گويد:
|
چو باد عزمِ سَرِ كوى يار خواهم كرد |
نَفَس به بوى خوشش مشكبار خواهم كرد |
|
حال كه عنايت محبوب دستگيرىام نمود و دانستم كه بايد در پى غرض غايى از خلقت رَوَم؛ كه: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.»[١]: (و جنّ و انس را نيافريدم مگر اينكه مرا بپرستند.- همچنين: «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى.»[٢]: (آسمانها و زمين و موجودات ميان آن دو را جز به حقّ و تا مدّت معيّن نيآفريدهايم.) چرا آسوده باشم و قدم در راه بندگى حقيقى دوست نگذارم تا هرچه زودتر به وصالش نائل آيم، و چرا انفاس خود را كه در گذشته به غفلت سپرى كرده بودم، به استشمام عطر جمالش مشكبار نسازم و نگويم:
١١٦٠
«اسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلّ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلّ راحَةٍ بِغَيْرِ انْسِكَ، وَمِنْ كُلّ سُرورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طاعَتِكَ.»
[٣]: (از هر لذّتى به غير يادت، و از هر راحتى به غير انس با تو، و از هر خوشحالى به غير قربت، و از هر كارى به جز طاعت و عبادتت آمرزش مى طلبم.- نيز نگويم:.
[١] - ذاريات: ٥٦.
[٢] - احقاف: ٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.