جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٩ - غزل ١٣١ به آب روشن مى عارفى طهارت كرد
گويا خواجه در اين غزل مى خواهد از مشاهدات خود ياد كند، و منظورش از «عارف» خود اوست، بيت پايانى شاهد بر اين امر مى باشد، و ممكن است خواجه در اين غزل در مقام بيان عطايايى باشد كه حضرت حقّ سبحانه صبح روز عيد ماه صيام به بندگانش عطا مى فرمايد. بيت دوّم به غروب روز آخر ماه صيام و شب اوّل ماه شوّال كه هلال ديده مى شود، اشاره مى كند. مىگويد:
|
به آب روشنِ مِىْ عارفى طهارت كرد |
على الصّباح كه ميخانه را زيارت كرد |
|
آرى، با شهود حضرت محبوب كه ميخانه است، سالك عاشق مى تواند خويش را از تعلّقات و توجّه به كثرات برهاند، و به تعبير بالاتر: خود به خود از ديدن كثرات و تعلّقات عالم طبع جدا شود.
خواجه نيز با اين بيان اشاره به مشاهده چنين منزلتى فرموده كه مى گويد: «به آب روشنِ مِى عارفى طهارت كرد ...» در جايى نيز مى گويد:
|
در خرابات مغان نورِ خدا مى بينم |
اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مى بينم |
|
|
هر دم از روى تو نقشى زندم راهِ خيال |
با كه گويم كه در اين پرده چه ها مى بينم |
|
|
نيست در دايره، يك نقطه خلاف از كم وبيش |
كه من اين مسئله بىچون و چرا مى بينم[١] |
|
گويا اين شهود، تقاضايى بوده كه پيش از آن تمنّاى آن را داشته كه مى گويد:.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٨، ص ٣٠٢.