جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٥ - غزل ١٣٠ اگر ز كوى تو بويى به من رساند باد
حاضل شده باشد، به سوى خويش باز گردان، تا همان گونه كه از طريق آثار و مظاهر به تو راه يافتم، باز از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجّه [استقلالى] به مظاهر مصون و محفوظ، و همّت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها برتر باشد.
بدرستى كه تو بر هر كارى توانايى.- بگويد:
|
اى خرّم از فروغ رُخت لاله زار عمر |
باز آ كه ريخت بىگلِ رويت بهار عمر |
|
|
از ديده گر سرشك چو باران رَوَد رواست |
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر |
|
|
بى عمر زندهام من و زين بس عجب مدار |
روزِ فراق را كه نهد در شمار عمر[١] |
|
|
نه در برابر چشمى، نه غايب از نظرى |
نه ياد مى كنى از من، نه مى روى از ياد |
|
محبوبا! در به رويم بسته اى و خود را به من نمى نمايى، ولى همواره در نظرم مىباشى. از من يادى نمى كنى و مورد عنايت و ديدارت قرارم نمى دهى، ولى من هيچگاه تو را فراموش نكردهام.
با اين بيان، تقاضاى وصال دوباره را نموده و بخواهد بگويد:
٩٧٩
«إِلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ ..
قَدْ كُشِفَ الْغِطاءُ عَنْ ابْصارِهِمْ ... وَقَرَّتْ بِالنَّظَرِ الى مَحْبُوبِهِمْ اعْيُنُهْم، وَاسْتَقَرَّ بِإِدْراكِ السُّؤلِ وَنَيْلِ الْمَأْمُولِ قَرارُهُمْ.»
[٢]: (معبودا! پس مرا از كسانى قرار ده كه ... پرده از جلو ديدگانشان بر كنار رفته، ... و چشمانشان به واسطه نگريستن به محبوبشان روشن گشته، و به دريافت خواسته ها و نيل به آرزويشان دلشان قرار گرفته است.- بگويد:
|
در آ، كه در دل خسته، توان در آيد باز |
بيا، كه بر تن مرده، روان گرايد باز |
|
|
بيا كه فرقتِ تو، چشم من چنان بر بست |
كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز |
|
|
بيا كه بلبل مطبوعِ خاطرِ حافظ |
به بوى گلشن وصل تو مى سرايد باز[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩١، ص ٢٢٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٩، ص ٢٤٦.