جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨٥ - غزل ١٢٩ اى پسته تو خنده زده بر حديث قند!
از اين غزل بر مى آيد كه خواجه پس از وصال به فراق حضرت دوست مبتلا گشته، با بيانات و تعابير عاشقانهاش، اظهار اشتياق به وصال ديگر بار او نموده و مى گويد:
|
اى پسته تو خنده زده بر حديث قند! |
مشتاقم، از براى خدا يك شكر بخند |
|
|
جايى كه يار ما به شكر خنده دم زند |
اى پسته! كيستى تو؟ خدا را دگر مخند |
|
محبوبا! لبخند و گفتار شيرينت براى عاشقانِ جمالت به لبخند پسته و شيرينى قند پوزخند مى زند. كنايه از اينكه: دلربايى مظاهرت كجا و سخن گفتن تو كجا؟ چرا كه اين شيرنى كلام تو بود كه سبب شد موسى ٧ بر افروخته شده و تمنّاى ديدارت را بنمايد، كه: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ، قالَ: رَبِّ! أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ.»[١]: (و هنگامى كه موسى [٧] به وعده گاهمان آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: خود را به من بنمايان، تا به سويت بنگرم.).
و ممكن است منظور خواجه از دو بيت اين باشد كه لب حيات بخشت، جانى تازه به من بخشيد و صفايى ديگر به زندگىام داد. بيا و ديگر بار شربتى به كام دلم ريز و جانم را بستان. به گفته خواجه در جايى:
|
چو لعلِ شكّرينت بوسه بخشد |
مذاقِ جان من زو پر شكر باد! |
|
[١] - اعراف: ١٤٣.