جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٤ - غزل ١٢٧ اگر روم ز پىاش، فتنه ها بر انگيزد
|
بر آستانه تسليم سر بِنِه حافظ! |
كه گر ستيزه كنى، روزگار بستيزد |
|
اى خواجه! مبادا در برابر امتحانات و ناملايمات و روزگار هجران، از خود بى صبرى و عجز نشان دهى؛ زيرا حضرت دوست آنها را براى تكميل تو پيش مىآورد؛ كه:
٩٦١
«إِنَّ عَظيمَ الأَجْرِ مُقارِنُ عَظيمِ الْبَلآءِ؛ فَإذا أَحَبَّ اللّهُ سُبْحانَهُ قَوْماً، إبْتَلاهُمْ.»
[١]: (براستى كه پاداش بزرگ مقارنِ گرفتارى بزرگ است؛ لذا هر گاه خداوند سبحان گروهى را دوست بدارد، آنان را گرفتار مى كند.) نيز:
٩٦٢
«كُنْ بِالْبَلآءِ مَحْبُوراً، وَبِالْمَكِارهِ مَسْرُوراً.»
[٢]: (به بلا شادمان و از ناخوشاينديها خوشحال باش.- چنان كه در مقابل خواسته الهى تسليم نباشى و به ابتلائات تن در ندهى روزگار به ستيز با تو بر مى خيزد. كه:
٩٦٣
«غايَةُ الإسْلامِ، أَلتَّسْليمُ»
[٣]: (نهايت اسلام، تسليم و سر سپردگى [در برابر خدا] است.- همچنين:
٩٦٤
«إِنْ أَسْلَمْتَ نَفْسَكَ لِلّهِ، سَلِمَتْ نَفْسُكَ.»
[٤]: (اگر نَفْس خويش را تسليم خداوند نمايى، سالم مى گردد.- به گفته خواجه در جايى:
|
مزن ز چون و چرا دم، كه بنده مُقبِل |
قبول كرد به جان، هر سخن كه سلطان گفت[٥] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد |
كه اين لطيفه نغزم ز رهروى ياد است: |
|
|
رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى |
كه بر من و تو دَرِ اختيار نگشاده است[٦] |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب البلاء، ص ٣٨.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب التسليم، ص ١٦٥.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب التسليم، ص ١٦٥.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.
[٦] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣، ص ٥٣.