جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٩
و بگويد:
|
نظرى كرد كه بيند به جهان صورتِ خويش |
خيمه در آب و گلِ مزرعه آدم زد |
|
آرى، انسان به جهت تعليم اسماء به او؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها.»[١]: (و همه نامهاى خود را به آدم آموخت.- دميده شدن روح خداوند در او؛ كه: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي.»\*[٢]: (و از روح خود در آن دميدم.) قابليّت جميع كمالات الهى را يافت و توانست حمل امانت را بنمايد.
خواجه هم مى گويد: حضرت دوست به علم ازلى خود كه از خلقت تمامى مخلوقات آگاهى داشت نظر فرمود تا ببيند چه كسى را خليفه و آينه تمام نماىِ خود قرار دهد، اين اقتضا را در آدم ٧ ديد؛ كه:
١٢٩٦
«فَانَّ اللّهَ- عَزَّ وَجَلَّ- خَلَقَ آدَمَ عَلى صُورَتِهِ.»
[٣]: (خداوند- عزّ وجلّ- آدم را بر اساس صورت [اسماء و صفات] خويش آفريد.- او را حامل امانتش قرار داد، وى هم به حَسَب جامعيّتش از اين امر سرباز نزد و تحمّل مشكلات آن را نمود. بخواهد بگويد:
|
نبود نقشِ دو عالَم كه رسمِ الفت بود |
زمانه طرحِ محبّت نه اين زمان انداخت |
|
|
من از ورع، مىو مطرب نديدمى هرگز |
هواى مغبچگانم در اين و آن انداخت |
|
|
مگر گشايشِ حافظ در اين خرابى بود |
كه قسمت ازَلش در مىِ مغان انداخت[٤] |
|
و بگويد:
|
ديگران قرعه قسمت همه بر عيش زدند |
دل غمديده ما بود كه هم بر غم زد |
|
[١] - بقره: ٣١.
[٢] - حجر: ٢٩ و ص: ٧٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ٤، ص ١١، باب ٢، روايت ١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٩، ص ١٠٢.