جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٨
تنها خاكى بودن او را مى بينى و به حقيقت وى نمى توانى راه داشته باشى و از حمل امانتش خبردار نيستى، امّا:
|
جانِ عِلوى هوسِ چاهِ زنخدانِ تو داشت |
دست در حلقه آن زلفِ خَم اندر خَم زد |
|
ملائكه در برابر فرمانِ «اسْجُدُوا لِآدَمَ.»[١]: (براى حضرت آدم [٧] سجده كنيد.) تأمّل و توقّفى نكردند چون به سرّ نورى و علوى بودن جنبه ملكوتى و حمل امانتِ آدم ٧ آگاه گشته بودند و سجده و خضوع در مقابل او را خضوع در مقابل جمال حقّ سبحانه مى دانستند كه:
|
مَلَك در سجده آدم زمينْ بوس تو نيّت كرد |
كه در حُسن تو چيزى يافت غير ازطور انسانى[٢] |
|
ولى شيطان به جنبه مُلكى او نگريست و گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ، وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ.»[٣]: (مرا از آتش آفريدى و او را از گِل.).
و ممكن است منظور از «جان علوى» جنبه ملكوت خود حضرت آدم ٧ باشد كه بر فطرت توحيدى خلق و به او تعليم اسماء شد. بخواهد بگويد: علّت آنكه بار امانت را قبول نمود، همان داشتنن مايه ملكوتى بود و از مشكلاتى كه به خاطر جنبه خاكى در راه حمل امانت الهى پيش مى آيد، باكى به خود راه نداد.
بخواهد بگويد:
|
از درِ اين خاكدان چون بپرد مرغِ ما |
باز نشيمن كند بر سرِ آن آشيان |
|
|
عالَمِ علوى بود جلوه گهِ مرغِ ما |
آبخورِ او بود گلشنِ باغِ جنان[٤] |
|
[١] - بقره: ٣٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٩٥، ص ٤٢٦.
[٣] - ص: ٧٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٢، ص ٣٥٠.