جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٦
مِنْها.»[١]: (پس آنها از حمل آن سر پيچيده و از آن هراسيدند.) (البته نه به جهت عشق نداشتنشان، بلكه به سبب اقتضاى عدم جامعيّت خلقىشان)، بار امانت خود را بر دوش مخلوقى نهاد كه به اقتضاى ظرفيّت وجودى و جامعيّتش، طاقت حمل آن را داشته و بلكه فريفته كشيدن آن بود؛ كه: «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.»[٢]: (ولى انسان آن را حمل نمود [و پذيرفت] همانا او بسيار ستمگر و نادان بود.).
بخواهد بگويد:
|
آسمان بارِ امانت نتوانست كشيد |
قرعه فال به نامِ منِ ديوانه زدند[٣] |
|
و بگويد:
|
گوهرِ مخزنِ اسرار همان است كه بود |
حُقّه مِهر بدان مُهر و نشان است كه بود |
|
|
عاشقان، بنده اربابِ امانت باشند |
لاجرم چشم گُهر بار همان است كه بود[٤] |
|
و نه تنها مَلَك با تجرّد و تقرّبى كه نزد حضرت محبوب داشت، نتوانست حمل امانت الهى را كند، كه:
|
عقل مى خواست كز آن شعله چراغ افروزد |
برقِ غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد |
|
عقل نيز كه يكى از مجرّدات است و خود را همراه با آدم ٧ و ذرّيه او ديد نيز خواست شعله اى از عشق و توجّه تام آنان را برگيرد و چراغ وجود خود را به آن بيافروزد، ولى غيرت محبوب اجازه نداد (موجودى كه ظرفيّت بر گرفتن تمام اين حمل را ندارد) از آن بهرهمند گردد، جهان را به آشفتگى آفريد تا عقل به تفكّر در آن مشغول شده، و جز به تدبير در مظهريّت انسان و راهنمايى او به چيز ديگرى توجّه.
[١] ( ١، ٢) احزاب: ٧٢.
[٢] ( ١، ٢) احزاب: ٧٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٤، ص ١٥١.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٧، ص ١٩٣.