جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٤
گويا خواجه در اين غزل در مقام بيان معناى آيه شريفه عرض امانت بوده كه قرآن مى فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها، وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ، إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا.»[١]: (همانا ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم، و آنها از حمل آن خوددارى نموده و هراسيدند، ولى انسان آن را حمل نمود [و پذيرفت] زيرا او بسيار ستمگر و نادان بود.).
قبلًا لازم است خوانندگان را به امورى توجّه دهيم:
اولًا؛ بايد دانست موجودات تنها يك خلقت مادّى نداشته، بلكه قبل از آن داراى خلقتهاى نورى، تمثّلى تا برزخى بوده اند و عرض امانت در تمام مراحل خلقتهاى آنان انجام گرفته و در اين مقام كه جنبه تجرّدى داشتهاند، زمان و قبل و بعد معنى ندارد و ذكر تعدّد و قبل و بعد در عالم ربوبى و عوالم تجرّدى به اعتبار فهم عالم مادّى ماست كه حدّ زمان و مكان در آن وجود دارد. و اگر در مجرّدات قبل و بعد و تعدّد بكار رود، منظور تقدّم و تأخّر رتبى است. لذا انسان در عالم تجرّدى و تمثّلى جز يك عرض در تمام مراحل پيش از عالم مادّى نمى بيند.
ثانياً؛ عرض امانت الهى به تمامى موجودات زمينى و آسمانى بوده، ولى چون تنها انسان آن را قبول نموده تنها از او پيمان و ميثاق اخذ شده؛ كه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى، شَهِدْنا؛ أَنْ تَقُولُوا.
[١] - احزاب: ٧٢.