جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٩ - غزل ١٧٨ دى پير مى فروش كه ذكرش به خير باد!
|
به عشوه اى كه سپهرت دهد، ز راه مرو |
تو را كه گفت كه اين زال، تركِ دستان گفت |
|
|
بيار باده بخور، زآنكه پيرِ ميكده دوش |
بسى حديث ز عفوِ رحيم و رحمان گفت[١] |
|
و نيز فرمود:
|
دوش با من گفت پنهان، كاردانى تيز هوش |
كز شما پنهان نشايد داشت رازِ مى فروش |
|
|
گفت: آسان گير بر خود كارها، كز روىِ طبع |
سخت مى گيرد جهان بر مردمانِ سخت كوش |
|
|
وآنگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك |
زهره در رقص آمد و بر بط زنان مى گفت نوش[٢] |
|
و فرمود:
|
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست |
از بهر اين معامله غمگين مباش و شاد |
|
درست است كه ياد حضرت محبوب و محبّت او را اختيار نمودن سبب از دست دادن سرمايه خيالى و اعتبارى دنيوى مى شود، ولى آشنايى و قرب و انس با او معامله اى است پر سود كه فكر سود و زيان و ضرر مادّىاش را نبايد نمود و اين هنر آنان است كه دارى منزلت والاى قرب الهى گشتهاند؛ كه:
١٢٧٦
«أَلزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآن. قالَ اللّهُ تَعالى: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى مافاتَكُمْ، وَلا تَفْرَحوا بِما آتاكُمْ.» فَمَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْماضى وَلَمْ يَفْرَحْ بِالآتى، فَقَدَ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ.»
[٣]: (زهد همگى در دو كلمه از قرآن است
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥١، ص ٢٦٦.
[٣] - نهج البلاغه، حكمت ٤٣٤.