جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٨ - غزل ١٧٨ دى پير مى فروش كه ذكرش به خير باد!
خواجه در تمامى اين غزل نصايحى را كه در مكالمه با استادش شنيده يادآور شده و مى گويد:
|
دى پيرِ مى فروش كه ذكرش به خير باد! |
گفتا: شراب نوش و غم دل ببر زِ ياد |
|
|
گفتم: به باد مى دهدم باده نام و ننگ |
گفتا: قبول كن سخن و هرچه باد، باد |
|
پير مِىْ فروش استاد طريقم (كه يادش به خير باد!) شب و يا روز گذشته مرا فرمود: به ياد و ذكر حضرت دوست باش و غم زياد و كم و بود و نبودِ عالم خيال و طبيعت را فراموش كن؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ، أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.»[١]: ( [منيبين] آنانند كه به خدا ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرند.).
گفتمش: ياد حضرت محبوب مرا از من مى ستاند و نمى گذارد با غير او انسى داشته باشم و از داشتن نام در جامعه و از ننگ داشتن از گفتارنا اهلان پرهيز مى دهد.
فرمود: به آنچه گفتم عمل كن و هرچه پيش آمد هراسى نداشته باش، و فرمود:
|
غمِ كهن به مى سالخورده دفع كنيد |
كه تخمِ خوشدلى اين است، پيرِ دهقان گفت |
|
[١] - رعد: ٢٨.