جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٥ - غزل ١٧٦ دادگرا! فلك تو را، جرعه كش پياله باد!
ظاهراً خواجه تمامى اين غزل را در مدح رسول ٦ سروده، بيت چهارم شاهد بر آن است. مىگويد:
|
دادگرا! فلك تو را، جرعه كشِ پياله باد! |
دشمنِ دل سياه تو، غرقه به خون چو لاله باد! |
|
اى رسول گرامى! واى صاحب عدالت، واى دادگستر! الهى كه همواره عالم جرعه آشام كمالات و شرابى باشند كه تو از جمال و كمالات حق نوشيده اى و از حضرتت بهرهمند گردند! كه: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ.»[١]: (و ما تو را نفرستاديم مگر اينكه رحمت براى جهانيان باشى.).
الهى دشمنانت كه نمى توانند تو را به عظمتت ببينند، خونين دل و نابود باشند! كه: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ، وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ، وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ.»[٢]: (آنان [كافران] مىخواهند كه نور خدا را با دهانشان خاموش كنند، در صورتى كه خداوند مىخواهد حتماً نور خود را كامل گرداند، هر چند كافران بدشان بيايد.)
|
ذروه كاخِ رفعتت راست ز فرطِ ارتفاع |
راهروان وَهْم را راه هزار ساله باد! |
|
اى رسول گرامى! الهى كه مرتبه بلند و دين منيرت كه سر آمد همه اديان است.
[١] - انبياء: ١٠٧.
[٢] - توبه: ٣٢.